دعوای اهالي کرود و کرکبود بر سر آب گلوگاه (حدود 100 سال پیش)

گويند اهالي کرکبود (در حدود 100 سال پیش یعنی حدود سال  1290شمسی)  دره آرد کندر را گندم و جو کشت کرده، در آنجا نهال نشانده بودند. بعلاوه  مزاحم رعايای کرود شده و آب گلوگاه را که برای مزارع کرود مي آمد از چشمه دره به سمت کشت خود روانه می کردند. اهالي کرود که فاصله مزارع آبي زارشان تا آنجا زياد بود در مضيقه افتاده بودند چون تا مي آمدند آب را مي بستند و آب به سرزمين آنها ميرسيد وقت نوبت آب آنها ميگذشت و زمين هايشان آب نميخورد . لذا دنبال چاره اي ميگشتند تا اينکه يک روز که روز ختم مرحومه کربلائي کلثوم عيال کربلائي عليگل بود و اهالي کرود روی پشت بام جمع بودند مرحوم شيخ علي آقای بوذری شروع به سخنراني کرد و موضوع آرد کندر را به ميان آورد و مردم را تهييج و آماده برای نابود کردن کشت اهالي کرکبود در آرد کندر نمود. آنها پس از صرف نهار و پايان مراسم ختم با بيل و کلنگ و چوب و چماق و داس و تبر به طرف آرد کندر به راه افتادند و گاو گل بان را هم خبر کردند که گاو گل را به آرد کندر بياورد آنها سه دسته شدند يک دسته از ملاعلي ديمي زار بطرف مثلم که روبروی کرکبود است رفتند و دسته ديگر از راه چشمه ای دره به پسين چال رفتند و يک دسته هم که تعدادشان زيادتر بود از راه جورای دشت به آرد کندر رفتند. قرارشان چنين بود که اگر اهالي کرکبود آمدند آن دو دسته ديگر آنها را از دو طرف احاطه کرده غافلگير کنند. بالاخره آن دسته از اهالي کرود که وارد آرد کندر شدند شروع کردن به چيدن يونجه ها و حمل آن به کرود با کول، الاغ و قاطر. ضمنا اقدام به کندن نهال ها و چرانيدن گندم به وسيله گاو، گله و خراب کردن جوبها نمودند. يکي دو نفر از اهالي کرکبود که آنها را در آن جا ديده بودند ترسيده فرار کردند و به کرکبود رفته و اهالي آنجا را از هجوم ناگهاني کروديها آگاه کردند. اهالي کرکبود هم که اکثرا رعيت نبودند و ملبس به قبا و لباده و عبا بودند بطرف آرد کندر حرکت کردند و به نزديک کروديها که رسيدند آن دو دسته از کروديها که در طرفين مواظب بودند الله اکبر گويان بطرف آرد کندر سرازير شدند. کرکبوديها با ديدن آن وضع در حاليکه تعدادشان کمتر از کروديها بود سخت به وحشت افتاده بدون برخورد و مقاومت پا به فرار گذاشتند. شدت ترس آنها و گريختنشان به حدی بود که در حین فرار عبا و لباده و کفش و کلاه را بر جا گذاشته بودند که کروديها آنها را به غنيمت برداشتند. بالاخره کرکبوديها به منازلشان برگشته و از دست کروديها به حاکم طالقان شکايت کردند تا اينکه حاکم روزی برای بازديد محل مورد نزاع از نزديک و صدور حکم و رفع اختلاف از راه کرود آمد. مسیر حاکم از مزرعه پَرِپات بود. آن هنگام عايش پرپات بود و حاکم رعايای کرود را در حالی مشاهده کرد که در ديمي زارها مشغول درو بودند و عرق از سر و رويشان می ریخت.  چيزی نگفت و پس از بازدید  گلوگاه  از همان راه به ده کرکبود رفت.  حاکم  اهالي کرکبود را در حالی دید که بیشتر آن ها زير سايه درختان فرش پهن کرده و به استراحت و خوردن چای و کشيدن قليان مشغول بودند.  حاکم با ديدن اين مناظر برگشت و گفت آب مربوط به اهالي ده کرود است چون آنها رعيت هستند و زحمت ميکشند ولي اهالي کرکبود در سايه درختان استراحت ميکنند و به اين صورت به نفع اهالي کرود رای داد و دعوا بين آنها خاتمه پيدا کرد.

 

 

 

از کتاب دیده ها و شنیده های مرحوم حبیباله برنگی (با تصححیح)