ماجرای ملا میرزا جانی و شیخ علیگل

مرحوم ملاميرزاجاني و مرحوم شيخ عليگل با هم دعوا داشتند و رفته بودند پيش حاکم طالقان شکايت کرده بودند. حاکم آنها را خواسته بود تا جريان را از ايشان پرسش کند. حاکم پشت ميز نشسته بود وآنها روبروی ميز حاکم کنار هم روی صندلي نشسته بود .......................

موقعيکه حاکم از آنها سئوال ميکرد و بعد سرگرم نوشتن ميشد ، شيخ عليگل آهسته به ملاميرزاجاني ميگفت پدر فلان زن فلان اگر پدرت را در نياوردم ناگهان . ملاميرزا جاني با صدای بلند ميگفت آی پدرسوخته آی زن فلان آی بيناموس . شيخ عليگل به حاکم ميگفت آقا شما ببينيد چه مرد هتاکي است چه مرد بيشرمي است در حضور شما به من فحاشي ميکند . ملاميرزاجاني ميگفت آقا اين  مرد به من فحش ميدهد حاکم ميگفت منکه نديدم.  باز لحظه ای خاموش ميشدند  ومجددا شيخ عليگل آهسته شروع به فحش دادن ميکرد و ملاميرزاجاني فرياد ميزد و بد و بيراه ميگفت . چند بار که اين کار تکرار شد حاکم آنها را زير نظر گرفت ديد ملاميرزاجاني راست ميگويد .ايندفعه به شيخ عليگل توپيد و گفت مردک حقه باز تقصير تو است بعد به ملاميرزاجاني گفت با اين فريادی که تو ميزني فحش دادن او بهتر از اينست که تو بگوئي خدا پدرت را بيامرزد.

برگرفته از کتاب دیده ها و شنیده ها نوشته مرحوم حبیب اله برنگی