ماجرای حرکت دسته جمعی مارها در طالقان

Persianv.com At site

پدرم مرحوم مشهدی آقارضا ميگفت

 

من جوان بودم سالي ميگفتند تعداد زيادی مار از پيغمبر کوه پشت آبيک حرکت کرده است و از آنجا به بعد آنها را در چند جا  از جمله در پشت ده صمغ آباد در ارژنگ روبروی شهرک و در پيناش وشته ديده بودند .حدود بيست روز بود که اين خبر شايع شده بود تا اينکه يک روز آمدند کرود وگفتند که مارها به گوران آمده اند و روزها مي آيند روی قبرستان گوران و شبها ميروند توی باغي که کنار آنجا است و پر از علف و درخت است. من هم چون جوان بودم با دو سه نفر از جوانهای هم سال خودم به گوران برای تماشای مارها رفتيم  وديديم عده ای هم اطراف قبرستان گوران به تماشا ايستاده اند. ما هم رفتيم و ديديم تعداد زيادی مار آنجا هست .يک مار باريک و کوچک سفيد که گردنش خط سبزی داشت و از پشت لبش تا دمش خط قرمزی داشت جلو آنها است و مارهای کلفت و سياه و خاکستری پشت او هستند .هروقت آن مار راه ميرفت آن مارها مانند جوی آبي پشت سر او موج ميزدند و راه ميرفتند و هروقت آو مي ايستاد آن مارها مانند جوی آبی که جلو آنرا ببندند پشت سر او مي ايستادند . تعداد این مارها حدود دو هزار بود و سه روز در آنجا بودند .بعد ديده نشدند تا اينکه گفتند آنها داخل آسياب خرابه ده نساء رفته اند .بعد باز آنها را نديدند تا اينکه گفتند آنها در سر کوه ديده شدند و از آن به بعد ديگر کسي سراغ آنها را نداد.

برداشت از کتاب دیده ها و شنیده ها نوشته مرحوم حبیب اله برنگی