شعيب ابن صالح و علي ابن صالح طالقاني

توصيفي درباره‌ي شعيب ابن صالح و علي ابن صالح طالقاني

دو برادر مؤمن و زاهد و صاحب سرّ شعيب ابن صالح و علي ابن صالح طالقاني كه بجلالت قدر و كرامت مقام و محبت اهل بيت خيرالانام معروف هستند و درباره آنها اسراري را با حضرت قائم آل محمد عليه‌السّلام قائلند و در تاريخ نام بردار مي‌باشند و مزاري معين و جداگانه دارند. بعضي شعيب ابن صالح را افضل‌تر ميدانند و بعضي علي ابن صالح را. همچنين درباره مزار آن دو بزرگوار هم اختلاف نظر است كه كدام مرقد شعيب ابن صالح و كدام مدفن علي بن صالح است. ولي اين بنده‌ي نگارنده در سن پنجاه و اند ساله خود آنچه شنيده و تحقيق كرده‌ام و اهالي طالقان ميگويند و به آن معتقدند، شعيب ابن صالح را برادر بزرگتر و افضلتر از علي بن صالح ميدانند. مقبره قديمي و معروف را كه در سمت شرقي (نزدیک تر به ده اوانک و جاده کرود)  واقع است از آن او ميدانند و شكي هم در آن ندارند. لذا بنده هم قول آنها را معتبر ميدانم و شرح حال آن دو برادر را براساس اقوال و معتقدات آنها مي‌نگارم. در هر صورت العلم عند الله.

شعيب ابن صالح طالقاني

عبد صالح جناب شعيب ابن صالح طالقاني اهل ده اوانك از دهات طالقان بود. و در جوار همان قريه مدفون است. و از قديم داراي مقبره مي‌باشد و مردم به زيارت او مي‌شتابند. او يكي از بندگان شايسته خدا و از محبّان و مخلصين اهل بيت نبوّت و طهارت است و از عباد و زهاد بود. ايشان از شخصيت‌هاي صاحب سرّ و در بين بني‌آدم بعد از اولياء خدا و از برگزيدگان است كه پس از گذشت زمانهاي طولاني بعد از مرگ در زمان ظهور حضرت بقية الله قائم آل محمّد صلوات الله عليه زنده شده و جلوداري آن حضرت را مي‌نمايد. شرح حال او در كتابخانه قدس رضوي مشهد موجود است. او جزو آن دوازده نفري است كه در تذكرة الائمه مجلسي آمده است، همچنين در جلد سيزدهم بحارالانوار ذكر شده كه از طالقان مي‌باشند و جزء اولين كساني از جمع سيصد و سيزده نفر هستند كه قبل از ساير مردمان به حضرت حجّت ابن حسن عليه‌السلام مي‌پيوندند و از ياران او مي‌شوند. در روايات جناب علوي آنها گنج‌هاي طالقان نام برده شده‌اند. از آنهاست علي ابن صالح طالقاني برادر شعيب ابن صالح كه براي او هم اين فضائل مي‌باشد. و ايشان هم در قريه اوانك طالقان در فاصله حدود پانصد متر در غرب مقبره برادرش مدفون است. مزار اين دو برادر از ديرباز مورد توجّه مردمان متديّن و امام‌شناس بوده و بوسيله آنها زيارت ميشدند. هنوز هم اخلاص دوستان آل محمد به آنها ادامه دارد، مخصوصاً شعيب ابن صالح كه از مؤمنين و نيكوكاران درجه اوّل و يكي از استوانه هاي ايمان مي‌باشد.


داستان مسافرت علی ابن صالح به كربلا و معجزه ايكه درباره او رخ داد.

آورده‌اند كه علی ابن صالح در زمان حضرت امام موسي بن جعفر عليه السلام زندگي ميكرد. در همان زمان كه آن حضرت در زندان‌ هارون‌الرشيد عباسي بسرميبرد علی ابن صالح بقصد زيارت مولي الكرنين علي ابن ابوطالب و حضرت سيدالشهدا حسين ابن علي عليه السلام بعراق غرب رفته بود. در بازگشت از راه خليج فارس عازم ايران شده بود. در زورق نشسته بود. دريا طوفاني شده بود. موج دريا زورق آنها را شكسته بود. او روي تخته پاره قرار گرفته بود و در دريا سرگردان مانده بود. در همان حال متوسّل به امام وقت موسي بن جعفر عليه السلام شد كه نجات يابد. بسيار آزرده و غمگين بود. موج دريا او را آرام آرام بطرف جزيره اي كوچك و بدون سكنه برده بود. او از روي تخته پا بر جزيره نهاده بود. در آنجا درختان ميوه زيادي ديده بود. از ميوه آن درختان سدّ جوع نموده بود و بحال حيرت ايستاده بود كه ديده بود از وسط جزيره صداي خواندن قرآن مي‌آيد كه صداي خوشي بود و او را خوشحال ساخت. بطرف صدا روانه شد. قدري كه راه رفت ديد نهر آبي آنجاست و سيّدي كنار نهر آب رو حصيري نشسته است بطوريكه پشتش بطرف اوست. جلو رفت و سلام كرد. ديد آن سيّد بدون اينكه روي خود را برگرداند و او را ببيند جواب داد عليكم السّلام يا علی ابن صالح طالقاني. او خيلي تعجب كرد كه در آن جزيره متروكه در جوار بلاد عربستان كه نام مرا ميداند. پرسيد آقا شما كه هستيد؟ جواب شنيد كه فرمود تو متوسّل به جه كسي شده بودي؟ گفت به موسي بن جعفر. فرمود من همان موسي بن جعفر هستم. جلو بيا اي علی ابن صالح. پس او در حاليكه اشك شوق ميريخت با خوشحالي جلو رفت و بپاي آن حضرت افتاد. آن حضرت او را بلند كرد و دست تفقد بر سر او كشيد و او را دلداري داد. پس فرمود اي علی، آيا دوست داري بوطن خود برگردي؟ علی ابن صالح عرض كرد يا بن رسول الله اين منتهاي آرزوي من است. پس به او فرمود بنشين. او در آنجا نشست. ابرهايي مي‌آمدند و از بالاي آن جزيره ميگذشتند. حضرت اشاره ميفرمود آن ابرها فرود مي‌آمدند. حضرت از آنها ميپرسيدند عازم كدام سرزمين هستند. بقدرت خدايتعالي هركدام جواب مي‌دادند و مقصد خود را بيان ميداشتند. حضرت به آنها اجازه برخاستن و رفتن ميداد. تا آنكه پاره ابر سفيدي آمد. حضرت از او پرسيد عازم كجا هستي؟ جواب داد به قزوين ميروم. حضرت فرمود آيا از طالقان هم ميگذري. جواب داد بطالقان هم سري ميزنم. حضرت فرمود اين بنده‌ي خدا را بوطنش برسان. آن ابر در هم فشرده شد و علی ابن صالح را در ميان گرفت و برخاست و بحركت درآمد و او را آورد در همان مكان كه اكنون قبرش مي‌باشد نشست و او را بر زمين نهاد و بهوا برخاست و رفت. علی ابن صالح پس از فرود آمدن از ابر در حالتي بهت آميز بود و تصور ميكرد خواب ديده است ولي بعد از مدتي بخود آمد و يقين كرد كه واقعيت دارد. آن محل را علامت گذاشت و به كسانش وصيت كرد پس از فوت او را در همانجا دفن كنند كه هم اكنون مقبره‌ي اوست. الحال هم عده‌اي از اهالي ده اوانك بحرمت او و آن واقعه نام خانوادگي خود را غمامي‌گذاشته اند، يعني ابري.  چون به عربي ابر را غمام هم ميگويند. البته اين داستان براي شخصي چون جناب علی ابن صالح حقيقت دارد، زيرا او از بندگان شايسته خدا بود. همچنين ائمه هدا عليهم السلام كه قلب عالم امكان هستند و بر اشياء تصرف دارند اينگونه معجزات براي آنها چندان مهم نيست چون عالم بخاطر وجود آنها خلق شده است. از اينگونه معجزات ائمه بسيار كرده‌اند، خوشا به سعادت جناب شعيب ابن صالح. السلام علي ائمة الهدي الابرار.

ايضاً داستاني درباره شعيب ابن صالح و علي بن صالح طالقاني

بي مناسبت نيست داستاني را كه خود نگارنده در جريان آن بودم درباره شعيب ابن صالح و علي بن صالح طالقاني ذكر نمايم. بنده در سنين نوجواني بودم. روزي با عموي خود براي خريد يك جفت گيوه به بازار تهران رفتيم. در نزديكي درب جنوبي مسجد سيّد عزيزالله بطرف غرب بيك مغازه‌ي گيوه فروشي مراجعه كرديم كه صاحب آن پيرمردي بود با محاسن سفيد كه لباس سفيد بلندي به تن و عرق‌چين سفيدي به سر داشت. از او مطالبه‌ي گيوه كرديم. نمونه هايي را آورد. يكي را انتخاب كرديم. گفتيم قيمت آن چقدر است. گفت هفده تومان. عمويم پول را پرداخت و گيوه را گرفت. همينكه خواستيم مغازه را ترك كنيم آن مرد صدا زد و پرسيد آقا شما اهل كجا هستيد. عمويم جواب داد اهل طالقان. گفت شما كه اهل طالقان هستيد شعيب ابن صالح و علي بن صالح را ميشناسيد و ميدانيد مقبره آنها كجاست. عمويم گفت بله در سر راه ما و در دهي كنار ده ما هستند. آن مرد گفت به آنجا كه ميرسيد براي آنها فاتحه ميخوانيد. عمويم گفت البته. صاحب مغازه گفت حال كه به آنجا رفتي اين پنج تومان را بگير و براي هركدام يك فاتحه به نيابت من بخوان و اين دو تومان را هم بگير براي اينكه براي آنها فاتحه خوانده اي. عمويم گفت حاجي آقا نيازي به پول نيست. من به نيابت شما فاتحه را ميخوانم. او جواب دادند ممكن است يادت برود ولي پول كه در نزد شما بود اگر چند بار هم يادت رفت بالاخره يكبار بيادت مي‌آيد و فاتحه را ميخواني. بفرماييد بسلامت. آن مبلغ پول در آنزمان پول زيادي بود كه براي خواندن يك فاتحه داده بود. اين اعتقاد و شناخت آن مرد را به اين دو بزرگوار ميرساند.

علي بن صالح طالقاني

بنده پرهيزكار خدا زاهد ربّاني علي بن صالح طالقاني برادر جناب شعيب ابن صالح اهل ده اوانك طالقان بود. نام ايشان هم همچون برادرش شعيب جزء ياران اوليّه امام زمان عليه السّلام آمده است. شعيب ابن صالح از قديم الايّام داراي مقبره بود و اهل ايمان مزار ايشان را مي شناختند و بزيارت ايشان ميرفتند. ولي علي بن صالح فقط بنام شناخته بود و داراي مقبره نبود. قبر ايشان در فاصله پانصد متر از قبر شعيب ابن صالح طرف غرب در محلّي بنام خودري لات زير كپه سنگي قرار داشت. هيچ نشان و علامتي نداشت. مردم ميگفتند اينجا قبر علي بن صالح است. و در برابر آن مي‌ايستادند و فاتحه ميخواندند. بعد از سال 1322 شمسي شخصي از اهالي ده مرجان طالقان گفت من علي بن صالح را در خواب ديده ام كه گفت قبر مرا ظاهر سازيد و براي من مقبره درست كنيد. بنابراين به ده اوانك آمد و به اهالي آنجا گفت. مردم جمع شدند به اتفاق رفتند كپه سنگ را كنار زدند. مقداري كندند گفته اند صورت قبر پيدا شد. لحد را برداشتند. ديدند يك جعبه سنگي بالا سر قبر قرار دارد و قرآني داخل آنست. در آنجا يافتند كه نوشته بود هذا قبر علي بن صالح. بعد قبر را پوشانيده و درست كردند. و براي او اطاقي ساختند و ضريحي چوبي گذاشتند كه فعلاً باقي است و مردم به زيارت او ميروند و مزار او يكي از علامت‌هاي ايمان است. در جغرافياي طالقان نسخه خطي صفحه 50 ذكري از علي بن صالح شده است.

از کتاب سیمای طالقان  مرحوم حبیب اله برنگی


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید