کرود

حاج منصور برنگی بزرگ خاندان برنگی  فرزند آقارضا و ماه پاره در سال 1315 شمسی در قریه کرود طالقان به دنیا آمد. او دومین فرزند پدرش بعداز مر حوم حبیب اله برنگی شاعر و نویسنده معاصر است.  او در 5 سالگی مادر و در 17 سالگی  پدرش را از دست داد. در 14 سالگی یعنی سال 1329 در نهضت ملی شدن  صنعت نفت به گروه فداییان اسلام پیوست و از جمله  نزدیکان مرحوم نواب صفوی شد بطوریکه در جریان تصمیم گیری برای ترور دکتر فاطمی داوطلب شد ولی مرحوم خلیل طهماسبی به دلیل کمی سن مانع از آن شد. در جریان دستگیری فداییان اسلام که پس  از ترور مرحوم دکتر فاطمی رخ داد توسط برادرش حبیب اله برنگی پنهان شد و از دستگیری نجات یافت.   پس از کودتای  28 مرداد به ادامه  شغل پدرش که گله داری بود پرداخت ولی توفیقی نیافت. سپس پیش عموی مرحوم استاد جعفر برنگی به کت شلوار دوزی پرداخت و مهارت بسیار پیدا کرد. در سال 1348 درکارخانه برق فردیس کرج استخدام شد و به مدت سی سال در آنجا به کار پرداخت.
او فردی بسیار شجاع و پهلوان بود و از نظر توان بدنی بی رقیب بود بطوریکه خود نگارنده مشاهده کردم   که بدون انقطاع با  ضربات تبر درختی راقطع کرد که چندین جوان نمی توانستند با کمک هم آن را در کمتر از یکساعت قطع کنند. بأزو  و پا هایش بقدری قوی بود که اگر آن ها را در حالتی قرار میداد کسی نمی توانست آن ها را از جایشان تکان بدهد. بعضیها می گفتند  این پهلوانی را از پدرش به ارث برده است. او سرانجام در ربع ساعت بامداد پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت دعوت حق را لبیک گفت و در کناردو برادر دیگرش حبیب اله و عزت اله در قریه کرود آرام گرفت. از ایشان آقای مهندس مسعود برنگی  و خانم صدیقه برنگی به یادگار مانده اند.   روحش شاد .

هنگامی که داشتند مرحوم شهربانو برنگی معروف به ننه بانو فرزند علیجان  را که هفته پیش در گذشته بود  دفن کنند استخوان های درشتی پس از شکافتن قبر یکی از بستگانش بیرون آمد که کسی نمی دانست مال کیست. استخوان ها هم حکایت از بلندی قد داشت و هم تنومندی صاحب آن. وقتی از من پرسیدند  با توجه به اینکه پدرم در کتاب دیده ها و شنیده هایش راجع به مشهدی شیخک که نزدیک ترین بستگانشان با این صفات بود مطلبی نوشته بود بی مناسبت ندیدم که یکی از این داستان ها را برایتان نقل کنم.

مشهدی شیخک عموی مرحوم علیجان و پدربزرگ  مادری مرحوم حاج رضا معتمدی بود. خود مرحوم علیجان دارای قد بلندی بود که نشان می دهد که اجداد قد بلندی داشته است. همسر مشهدی شیخک از خاندان برارک بود و از این نظر داماد این خانواده  محسوب می شد. چون هیکل درشتی داشت اغلب متوسل به زور می شد و از این بابت چند داستان دیگر نیز از او نقل شده است. داستان زیر یکی از آن هاست:

شيخ علي آقا بوذري فرزند مرحوم ملّا ابوذر و برادر ملّا محمد آقا و پدر آقاي حاجي اسماعيل بوذري بود. شيخ علي آقا در اواخر صده 13 الي نيمه صده 14 هجري قمري زندگي ميكرد. او در يك خانواده روحاني بدنيا آمده بود و در مدارس علميه تهران تحصيل نموده  و به لباس روحانيت درآمده بود. شيخ علي آقا مردي بود با كمالات. او يك روحاني خوش‌آواز و خوش‌سيما بود. دهاني گرم و زباني نرم داشت. منبرش گيرا بود. داراي نجابت خانوادگي و منشي متشخصانه بود. وضع مالي‌اش نسبتاً خوب، طبعي سخي و دستي دهنده داشت. درب خانه‌اش بروي مردم باز بود. او از فقرا دستگيري مي‌نمود. خيلي متواضع و مردم‌دار بود. هميشه مردم را نصيحت ميكرد و سعي ميكرد بين مردم صلح و صفا برقرار باشد. ميگويند او هميشه ميگفت خير و نعمت در آرامش و صلح و صفاست و شر و فقر در عداوت و دشمني است. شيخ علي آقا در زمان خود از رجال معروف طالقان بحساب مي‌آمد.

به نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی

شيخ علي معروف به معتمد العلماء فرزند مرحوم كربلائي غلامعلي اهل ده كرود طالقان بود. ايشان با آيت‌الله حاج شيخ مسيح كرودي معاصر و نسبت فاميلي داشت. معتمد در اواخر قرن 13 و نيمه اوّل قرن 14 قمري زندگي ميكرد. او از دوران جواني به منظور فراگيري علوم و معارف اسلامي از طالقان به تهران رفته بود و در مدارس علميه آنجا به تحصيل پرداخته بود. بعد دو سالي هم به اصفهان رفته بود و در آن شهر به تحصيل ادامه داده بود. مرد ملّا و فاضلي شده بود. علماي معاصرش به او لقب معتمد العلماء داده بودند و او را معتمد خطاب ميكردند. معتمد قبل از رفتن به تهران مدتي نزد مرحوم مكلاي نويزكي تحصيل كرده بود.

معتمد در تهران پس از فراغ از تحصيل در مدارس علميه همان شهر به تدريس پرداخته بود و طلاب علوم دينيه از محضرش استفاده ميكردند. ايشان پس از چند سال اقامت در تهران و شوق و علاقه‌ايكه بحضرت رضا عليه آلاف تحيّت و الثنا داشت و مضافاً به تشويق مرحوم حاج حسين آقا ملك و اشاره مرحوم حاج شيخ مسيح براي زيارت و ادامه تحصيل به مشهد رفت و در حوزه علميه مشهد به تحصيل و تدريس پرداخت. ضمناً در آستان قدس رضوي هم مشغول خدمت بود و بعنوان دربان و كليد‌دار آستان ملك پاسبان حضرت رضا عليه‌السلام مستمري دريافت ميكرد. او با حاج حسين آقا ملك معروف به حاج ملك تجّار تاجر معروف خراسان دوستي و آشنائي داشت و از حمايت او برخوردار بود. مرحوم معتمد در بين علماي مشهد هم شهرتي كسب كرده بود. ايشان پس از چند سال اقامت در مشهد مجدداً به تهران بازگشت و همچون سابق باز در مدارس علميه تهران به تدريس پرداخت. مدتي هم امامت جماعت مسجد خازن الملك بازار كفاشها را داشت. منزل او در نزديكي امام‌زاده سيد نصرالدين تهران بود. ايشان از علماي سرشناس طالقان و مردي متنفذ بود. مرحوم معتمد سرانجام در سال 1349 قمري در تهران دعوت حق را لبيك گفت و در محوطه حرم مطهر حضرت عبدالعظيم ابتداي راهرو باغ طوطي بخاك سپرده شد.

 

به نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی

حجة‌الاسلام شيخ عليمحمد آقا حسيني فرزند مرحوم ملّا ذبيح‌الله مشهور به مجتهد اهل ده كرود طالقان بود. او را ابتدا ميرزا عليمحمد مي‌گفتند. حاج عليمحمد دروس ابتدائي را در تهران نزد پدر و عموهايش آموخت. بعد براي فراگيري علوم و معارف اسلامي به مدرسه سپهسالار رفت. او پس از گذراندن دوره سطوح در دانشكده معقول و منقول كه تازه در آنجا تأسيس شده بود شركت جست و در آن دانشكده جزو اوّلين دوره از شاگردان به اخذ درجه ليسانس نائل آمد. پس از پايان دوره دانشكده و فراغ از تحصيل امتياز دائر كردن محضر ثبت اسناد و املاك را از دادگستري دريافت نمود. او سالها بعنوان سردفتر در تهران مشغول كار بود. وضع مالي خوبي پيدا كرده بود. او  از چهره‌هاي معروف طالقان بحساب مي‌آيد.

 

به نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی

مرحوم شيخ عليگل حمزه اي مشهور به آقا شيخ علي فرزند مرحوم ملّا حمزعلي اهل ده كرود طالقان بود. او دروس قديمه و معارف اسلامي را در مدارس علميه تهران فرا گرفته بود. ايشان در آن مدارس حقوق اسلامي را نيز فرا گرفته بود. آقا شيخ علي در عدليّه آنروز بكار قضاوت پرداخت ضمناً وكالت هم ميكرد. او از وكلاي معروف و زبردست عدليّه بود. شيخ علي مردي متين و موقّر و متشخص و بزرگ‌منش بود. با تمأنينه و وقار خاصي رفتار ميكرد. در ادارات دولتي آنروز از شهرت و نفوذ زيادي برخوردار بود ايشان برادر مرحوم شيخ تقي طالقاني بود. معلوماتش از برادرش بيشتر و شخصيتش از او جاافتاده‌تر بود و برخلاف او دنبال جنجال نبود. شيخ عليكل مردي سخي‌الطبع و مردم‌دوست و مهمان‌نواز بود. ايشان تابستانها كه براي هواخوري به طالقان مي‌آمد در ده پرده سر اقامت ميكرد. با معروفيت و نفوذي كه او داشت با آمدنش بطالقان تقريباً رونق حاكم از دست ميرفت. مردم براي حل و فصل امور خود به او مراجعه ميكردند. درب خانه شيخ علي بروي آنها باز بود و آنان را با چهره‌ي باز ميپذيرفت. منزل او در خيابان لاله‌زار تهران بود كه بعدها بجاي آن سينما ركس را ساختند.

به نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی

در داخل گورستان ده كرود طالقان در ضلع غربي بوته زرشك يك سنگ قبر قرمز رنگ بشكل مكعب مستطيل وجود داشت كه ابعاد آن شصت در پنجاه در چهل سانتي‌متر مي‌باشد. از آن جنس سنگ در آن حوالي وجود ندارد. معلوم است كه صاحب قبريكه آن سنگ براي او مهيّا شده بود شخص مهم و با اسم و رسمي بوده كه آنرا براي او از جاي دوردست آورده بودند. چون در گذشته روي قبر معاريف از آن نوع سنگ ميگذاشتند. روي آن سنگ بخطّ نسخ خيلي درشت نوشته شده هذا قبر مولي فخرالدّين و جز اين چيزي نوشته نشده و تاريخ هم ندارد. من خود آن سنگ را كه سالم و در جاي خود ثابت بود ديده بودم، ولي بعدها در اثر بي‌توجّهي و عدم شناخت اهالي آنرا از جايش دور كردند و به دو تكه مساوي تقسيم شده بود. از هركس در ده سؤال كردم صاحب قبريكه اين سنگ روي آن گذاشته شده بود كه بوده هيچكس ندانست و همه اظهار بي‌اطلاعي كردند.

من جريان وجود آن سنگ را در تهران به آقاي حاج ميرزا ابراهيم بوذري كه استاد خط و از خط شناسان و عتيقه شناس بود گفتم. او گفت از روي خط آن سنگ ميتوان فهميد مربوط به چه دوره‌اي است. تا اينكه تابستاني ايشان براي هواخوري به ده كرود آمده بود. بنده هم در ده بودم. عصر يك روز كه بزيارت اهل قبور آمده بود، وقت را غنيمت شمرده، آن سنگ را به ايشان نشان دادم. ايشان پس از ديدن خط آن سنگ گفتند اين مربوط به اواخر دوره مغول تا اوايل دوره تيموريان بوده و ادامه داد بلاشك اين مولي فخرالدّين يكي از عرفاي سرشناس بوده. ممكن است نام او در تواريخ باشد. دنبال نام مولي فخرالدّين در لغت نامه دهخدا گشتم، چنين نامي را در آنجا يافتم. او را يكي از عرفا دانسته ولي كاملاً توضيح داده نشده بود كه بشناسيم او كه بوده. خلاصه جز چنين شخصي در قبرستان ده كرود طالقان است. اين شرح را براي آن آوردم كه نامداران گمنام نمانند. اگر كسي مولي فخرالدّين را مي‌شناسد بداند قبرش در آنجاست و به احياء آن بپردازند.

به نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی

مرحوم حاج ميرزا عبدالحسين طالقاني معروف به امین صلح فرزند مرحوم ملّا ميرزا جاني هاشمي اهل ده كرود طالقان بود كه در سال 1306 قمري متولّد شده بود. او در دوران جواني از طالقان به تهران رفته بود و تحت حمايت پسرعموي پدرش حاج شيخ مسيح و پسردائيش شيخ علي معتمد العلماء در مدارس علميه تهران دروس مذهبي و معارف اسلامي را فرا گرفته بود و مقداري هم در آموختن حقوق اسلامي كار كرده بود. او ابتدا ملبس بلباس روحاني بود و بتبليغ و ارشاد مردم مي‌پرداخت. بعد از لباس روحاني بيرون آمد و به استخدام عدليّه آنروز درآمد و بكار قضاوت پرداخت. در اوايل خدمت ايشان مدتي امين صلح بازار تهران بود و بهمين مناسبت او را امين صلح ميگفتند و تا آخر عمر بهمين لقب مشهور بود. او در عدليّه مراتب قضائي را يكي بعد از ديگري طي كرد تا به مستشاري ديوان كيفر در دادگستري رسيد. بعد بازنشسته شد. پس از بازنشستگي بعنوان وكيل درجه اوّل دادگستري انجام وظيفه مينمود. مرحوم ميرزا عبدالحسين مردي باسواد و هوشيار بود و خطّي خوش داشت. او با بسياري از رجال علمي و سياسي آشنا بود. مردي بود مقتدر و متنفذ و از معاريف طالقان بحساب مي‌آمد. او در رابطه با مرحوم حاج شيخ مسيح طالقاني در بين روحانيون آشنايان زيادي پيدا كرده بود و در رابطه با شغلش بسياري از تجار بازار را مي‌شناخت. او نسبت به اقوام و اقربايش تعصب خاصي داشت و از آنها حمايت ميكرد. ايشان در تاريخ روز پنجشنبه 15 شهريور 1363 مطابق با 10 ذيحجّه 1404 در تهران دار فاني را وداع گفت و جنازه او را به حضرت عبدالعظيم برده در داخل حياط ضلع شمال‌غربي آن امام‌زاده بخاك سپردند.

به نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی