حاج شيخ عزيز الله طالقاني

مرحوم حاج شيخ عزيز اله اهل ده بزج طالقان بود. او در مدارس علميه تهران علوم اسلامي را فرا گرفته بود شيخ عزيز يك روحاني با هيبت و مقتدر بود با سيد حسن مدرس اشنايي داشت وي به علت فعاليت هاي سياسي كه در جواني با نهضت جنگل داشت سرشناس شده بود او بسياري از رجال كشور را مي شناخت. او در ادارات دولتي صاحب نفوذ بود و روي حرفش حساب مي كردند. مرحوم شيخ عزيز اله در جواني دوست و رئيس دفتر و منشي مرحوم دكتر ابراهيم حشمت طالقاني بود كه سمت دستیاري و وزارت ميرزا كوچك خان را داشت. خود شيخ عزيز اله در خيلي از كار هاي نهضت جنگل دخالت داشت و اكثر نوشته جات براي رجال سرشناس طرفدار نهضت جنگل و همچنين دستورات و فرامين به سران نهضت جنگل به خط او بود.

پس از شكست نهضت جنگل و كشته شدن ميرزا كوچك خان و دستگيري و اعدام دكتر حشمت شيخ عزيز اله متواري و فراري شد. و چندين سال به حال اختفا مي زيست. بعد دستگير شد و به زندان افتاد و مدت چند سال در زندان بود ولي چون از نهضت جنگل زمان زيادي گذشته بود با وساطت عده اي از علما كه او را مي شناختند از زندان ازاد شد. پس از آزادي از زندان به طالقان آمد و در آنجا اقامت گزيد براي آنكه در كارهاي اجتماعي نباشد به كار گله داري پرداخت و اين كار را با اجير كردن افراد متعدد انجام مي داد. او در هر كجا وارد ميشد از احترام خاصي برخوردار بود معروف است كه مي گفتند شيخ عزيز اله خروس طلا داشت واين  به ان  خاطر بود  كه كارش بالا گرفته بود او خود هميشه سوار بر اسب بود و در رابطه با گله داري به اين طرف و ان طرف مي رفت و به رتق و فتق امور مي پرداخت.

گويند سالي در ساوجبلاغ تعدادي از گوسفندان او را دزدان برده بودند در آن زمان عده اي دزد خطرناك در ساوجبلاغ پيدا شده بود كه مال مردم را به غارت مي بردند و در صدد كشتن و اذيت و آزار مردم بودند و از دست كسي كاري بر نمي آمد ولي شيخ عزيز اله با نفوذي كه داشت دنباله موضوع را بطور جدي گرفت و 8 نفر از دزدان معروف و سر شناس را دستگير كردند كه 3 نفر آنها اعدام شدند. مانند الله قلي و صادق قلي و پسر صادق قلي به نام سيف قلي كه اهل ده زاغه ساوجبلاغ بودند و بقيه را از 3 تا5 سال زنداني كردند و با اين عمل تقريبا ريشه دزدان كنده شد بعد از آن در هر كجاي ساوجبلاغ نام شيخ عزيز اله طالقاني را مي بردند دزد ها به خود مي لرزيدند. شيخ عزيز اله تا آخر عمر كه حدود هفتاد و چند سال داشت با عزت و شهرت زيست و در همان زادگاهش در گذشت. گويند موقعي كه از دنيا رفت و خواستند او را به خاك بسپارند در كف قبر او قاليچه اي پهن كردند و زير سر و پايش خاك ريختند و او را روي آن خوابانده دفن كردند.

 

به نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی طالقانی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید