اوانک و محسن آباد

آقا شيخ مسيح پارسا زادگاهش ده اوانك طالقان بود. او از اواخر قرن سيزده تا حدود نيمه قرن چهارده هجري قمري زندگي ميكرد. شيخ مسيح در مدارس علميه تهران كسب معلومات كرده بود. مردي هوشيارو تيزبيني بود. ودر زمان خود از روحانيون معروف و سر شناس طالقان به حساب مي آمد.    مردي بود بسيار مطلع و نكته سنج و نطاق. ايشان اهل پرس و جو و مباحثه و مناظره بود. گويند مرحوم شيخ مسيح ظاهرا در اديان يهودي و مسيحي و زردشتي وارد شده بود و با پيروان آن اديان و علماي آنها سروسري داشت و از عقايد واداب ورسوم آنها كسب اطلاع ميكرد. روي همين اصل مدتي مردم او را به انحراف عقيده نسبت ميدادند وبا بدبيني به او مي نگريستند واو خود به اين موضوع پي برده بود ولي مي گفت:من براي آگهي از شرايع و اعتقادات آنها علي الظاهر خود را در شمار آنها در اورده بودم تا بتوانم استفاده نمايم.

 

مرحوم حاج شيخ مرتضي تميمي فرزند مرحوم كربلائي قلي اهل ده اوانك طالقان بود. ايشان در قرن چهاردهم قمري زندگي ميكرد. شيخ مرتضي در حوزه‌هاي علميه تحصيلات خود را بپايان رسانيده بود و بدرجه اجتهاد نائل آمده بود. پس از فراغت از تحصيل در مدارس علوم دينيّه تهران بعنوان مدرس براي طلاب علوم دينيّه درس ميگفت و از مدرّسين معروف و برجسته بود.

نامبرده مردي فاضل و عارف و متّقي بود. ساده لباس ميپوشيد و ساده زندگي ميكرد. در بند كسب شهرت و عنوان نبود. سرش بكار خودش مشغول بود. در بين علما خيلي محترم بود و مقام علمي او را مي‌ستودند و از او تمجيد ميكردند. مرحوم آقا شيخ علينقي ميگفت او مرد ملّائي است. حاج آقا يحيي ميگفت آ شيخ مرتضي در مجمع علما و مباحثات آنها شركت نميكند. اگر اينكار را ميكرد از شهرت زيادي برخوردار ميشد چون سطح علميش فوق‌العاده بالاست. آيت‌الله آقا سيّد محمود طالقاني ميگفت آقا شيخ مرتضي اهل بحث و جدل نيست ولي كلامش فارغ بين حق و باطل است چون بر مسائل احاطه علمي دارد. روزي با آقاي حاج ميرزا اسماعيل بوذري از راهي ميگذشتيم. آقا شيخ مرتضي از آنطرف خيابان ميگذشت. آقاي بوذري گفت اين آقا را مي‌بيني كه لباس روحاني بتن او نمي‌آيد ولي يكي از علماء است. منظورش آ شيخ مرتضي بود. منزل آقا شيخ مرتضي تميمي در محلّه سيّد نصرالدّين تهران بود. ايشان در حدود سن شصت و چند سالگي در تهران جهان فاني را وداع گفت. روانش شاد.

نقل از کتاب سیمای طالقان مرحوم حبیب اله برنگی طالقانی

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، فرخ تميمي متولد ‌١١ اسفندماه سال ‌١٣١٢ در نيشابور بود. پدرش ميرزا محمد خان طالقاني از مردم طالقان و از هم‌رزمان ميرزا کوچک خان جنگلي بود. فرخ در دوسالگي پدر را از دست داد و زير نظر مادرش نصرت‌السلطنه مقدم مراغه‌اي در تهران بزرگ شد. او دوره‌هاي ابتدايي و متوسطه را در دبستان تمدن و دبيرستان دارالفنون گذراند.

فرخ تمیمی در 11/11/1312 خورشیدی در نیشابور زاده شد. پدرش «میرزا محمد خان طالقانی»  از مردم اوانک  طالقان و از اقوام «دکتر حشمت طالقانی» ، همرزم «میرزا کوچک خان جنگلی» بود. میرزا محمد خان در جریان انقلاب مشروطیت و در هنگام زمامداری «سپهسالار تنکابنی» با سران نهضت، تماس نزدیک داشت و یکی از آزادیخواهان و نویسندگان کمیته انقلاب مشروطیت رشت به شمار می رفت. پدر فرخ به علت ارتباط تنگاتنگ با نهضت مشروطیت و نهضت جنگل، از سوی حکومت وقت دو بار مأمور مذاکره با سران نهضت جنگل شد. فرخ در 2 سالگی پدر را از دست داد و زیر نظر مادرش بانو «نصرت السلطنه مقدم مراغه ای» از خاندان «حاج میر شکار آذربایجانی» در تهران بزرگ شد. او دوره های ابتدایی و متوسطه را در دبستان تمدن و دبیرستان دارالفنون گذراند.

مرحوم حبیب اله برنگی در کتاب سیمای طالقان می گوید:

مهندس خليل طالقاني فرزند ميرزا علي اصغر و نواده ميرزا علي اعظم اهل ده اوانك طالقان بود پدر مهندس خليل عنصر وزارت خارجه بود و مدتي به سمت سفير ايران در سوئيس و فرانسه در زمان رضاشاه پهلوي انجام وظيفه مينمود. مهندس خليل دروس ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان رسانيد انگاه براي تكميل تحصيلات به امريكا رفت  و مهندسي خود را از امريكا دريافت نمود او پس از اخذ مدرك مهندسي به ايران بازگشت و در وزارت دارائي مشغول كار شد انگاه به سازمان برنامه منتقل شد و مدتي رياست سازمان برنامه را عهده دار بود او در كابينه دكتر علي اميني عهده دار پست وزارت كشاورزي شد مهندس خليل طالقاني از مهندسين معروف كشور است او با خارجي ها مخصوصا امريكايي ها سروكار داشت و در عقد بسياري از قرارداد هاي فني و خدماتي باخارجيان از طرف ايران ماموريت داشت و آن قراردادها با نظارت او انجام ميشد. سد كرج كه به نام سد اميركبير معروف است از طرف سازمان برنامه به وسيله خارجيان زير نظر او ساخته شد مهندس طالقاني براي ده اوانك كه زادگاه آبا و اجدادش بود نهر آبي احداث كرد كه آب رودخانه شاهرود را از اراضي ده سفجخاني از راه ده كرود به ده اوانك جاري مي ساخت كه قسمتي از اراضي ده كرود و ده اوانك از آن شروب ميشد و آنرا مهندس جوب مي نامند او با این كار خدمت بزرگي به رعاياي ده اوانك نمود مهندس طالقانی در رشته كشاورزي مهندس بود او پس از بازنشسته شدن چون از سهامداران كارخانه لاستيك سازي بي اف گودريچ مي باشد عضو هيئت مديره ان كارخانه است و در آنجا مشغولبه كار مي باشد مهندس طالقاني دريكي از دهات كلاردشت نیز اقدامات عمراني انجام داده است اويكي از رجال مشهور طالقان مي باشد.

کتاب: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد دوم) در باره ایشان می نویسد:

مهندس خليل طالقاني فرزند میرزا على ‏اصغرخان طالقانى، در ۱۲۹۴ در اوانک طالقان تولد یافت. بعد از انجام تحصیلات ابتدائى و متوسطه به آمریکا رفت و در رشته‏ کشاورزى و آبیارى درجه‏ مهندسى گرفت. چندى در دانشگاه به تدریس اشتغال داشت و مدتى در سازمانهائى که آمریکائیها در ایران تاسیس نموده بودند، مدیریت گرفت. در سال ۱۳۳۰ دکتر محمد مصدق در ترمیم کابینه‏ خود، او را به جاى ضیاءالملک فرمند به وزارت کشاورزى منصوب نمود. وى تا تیرماه ۱۳۳۲ در آن شغل قرار داشت. در آن تاریخ به اصرار از کار کنار رفت و کفالت وزارتخانه به عهده‏ مهندس عطائى معاون وزارت کشاورزى قرار گرفت. در اواخر حکومت زاهدى، صندوق مشترک ایران و آمریکا براى ادامه‏ عملیات عمرانى تاسیس یافت، مهندس طالقانى در راس آن قرار گرفت. در ۱۳۳۴ در کابینه‏ علاء با حفظ سمت به وزارت کشاورزى منصوب گردید. در اواخر حکومت علاء، جاى خود را به مصدق‏ الدوله ناصرى داد و خود وزیر مشاور شد و در حکومت دکتر اقبال، همچنان پست وزارت مشاورى را براى خود حفظ کرد. علاوه بر وزارت، مدیرعامل سد کرج هم شد. وى همزمان با مشاغل دولتى، در بخش خصوصى نیز فعالیت داشت. در تهران بزرگترین کارخانه‏ تهیه‏ لاستیک را بنیاد نهاد و تدریجا محصول آن به بازار آمد و تا حدى احتیاجات کشور را تامین می ن‏مود. در بنیانگذارى این کارخانه که نامش «گودریچ» بود، سرمایه ‏داران و متخصصین آمریکائى دخیل و دست‏ اندرکار بودند. طالقانى با دختر عمادالملک محسنى که زمانى کفیل وزارت فرهنگ بود ازدواج کرد. او سرانجام در ۱۳۷۱ درگذشت.

شیخ ابری یا علی بن صالح طالقانی

 
 
وقتی از شهر طالقان به سمت جوستان تشریف ببرید  به اولین روستا  در سمت چپ جاده که در محل دوراهی کرود واقع است میرسیم.

نام این روستا اوانک است. در اوانک یکی از فامیلی های موجود ، نام خانوادگی ( غمامی ) میباشد.

غمام یک لغت عربی و به معنای ( ابر ) است.

اما چرا نام خانوادگی غمامی؟ این فامیلی برگرفته از حدیثی در مورد علی بن صالح طالقانی ( شیخ ابری) برادر شعیب بن صالح طالقانی میباشد.

این دو برادر در روستای اوانک میزیسته اند و از محبان اهلبیت علیهم السلام بوده اند.

مدفن شعیب بن صالح درسمت چپ جاده و در ورودی روستا قرار دارد و برادر بزرگوارش  علی بن صالح ( شیخ ابری) هفتصد متر جلوتر و به سمت شهر طالقان و در کنار رودخانه قرار دارد.

ام چرا به علی بن صالح شیخ ابری میگویند:

 

علی بن صالح طالقانی گوید: در یک سفر دریائی کشتی ما دچار طوفان شد و تمام افراد غرق شدند. من نیز به تخته ای چسبیده بودم و سه روز با مرگ دست و پنجه نرم می کردم تا به لطف الهی امواج دریا مرا به جزیره سرسبزی انداخت، از شدت خستگی از حال رفته بودم، سرانجام از سر و صداهای مبهمی وحشتزده از جای جستم.

دیدم دو حیوان عجیب و غریب به جان هم افتاده و سر و صدا می کنند، چشمشان که به من افتاد به داخل دریا جهیدند، در این هنگام پرنده عظیمی که در حال فرود بود توجه مرا جلب نمود، این پرنده در دامنه کوهی که نزدیک من بود برابر غاری بر زمین نشست.

حس کنجکاوی من تحریک شد، برای تماشای بهتر این پرنده غول پیکر برخاستم و خود را لابه لای درختان پنهان کردم و به او نزدیک شدم ولی وقتی وجود مرا حس کرد بال گشود و پروازکنان دور شد.

آهسته به غار نزدیک شدم، ناگهان از درون غار صدای تسبیح و ذکر شریف لا اله الا الله، الحمدلله الله اکبر و تلاوت قرآن به گوشم خورد.

خوشحال جلو رفتم، نزدیک درب غار که رسیدم، صدائی از درون غار بیرون آمد: ادخل یا علی بن صالح الطالقانی. (علی بن صالح طالقانی به فرما داخل، خدا تو را رحمت کند)

بکلّی ترس من زائل شد وارد شدم و سلام کردم.

مردی جلیل القدر، خوش سیما و درشت چشم نشسته بود که جواب سلام مرا داد و فرمود: خداوند ترا به تشنگی و گرسنگی و ترس امتحان فرمود و سرانجام بر تو مرحمت نمود، ترا از سختیها رهانید، من می دانم که در فلان ساعت سوار کشتی شدی و این مدّت در سفر دریائی بودی و در این تاریخ دچار حادثه شدی و سه روز سرگردان امواج بودی و تصمیم گرفتی به خاطر سختیها دست به خودکشی بزنی و خود را به دریا بیفکنی وغرق سازی، ولی پشیمان شدی و در فلان موقع نجات یافتی و نزاع آن دو حیوان دریائی بیدارت کرد و پرنده عظیم حواست را بدین جا جلب نمود، بیا بنشین، خدای ترا رحمت کند.

قصه عجیبی بود، گفتم: شما را به خدا قسم! احوال مرا از کجا دانستی؟

فرمود: خدای دانای غیب و شهود مرا مطّلع فرموده است، همو که همواره تورا می بیند سپس فرمود: گرسنه هستی و دعائی نمود که متوجه مضمون آن نشدم، فقط دیدم غذائی حاضر گشت.

فرمود: بیا از روزی خدا بخور من هم خوردم، عجب غذائی تا کنون بدان خوبی نخورده بودم همچنین مرا به همان طریق آبی گوارا نوشاند و آنگاه دو رکعت نماز خواند و فرمود: دوست داری به شهر خود برگردی؟

گفتم: چگونه چنین چیزی می شود؟

فرمود: کرامت خداوندی است که ما در حق دوستانمان می کنیم و سپس دعائی خواند که نفهمیدم و فقط قسمت کلمه الساعه الساعه (هم اکنون هم اکنون) را فهمیدم.

توده های ابری بر در غار دیده شد که تک تک نزدیک می آمدند و به صدای رسا می گفتند: سلام علیک یا ولی الله و حجته.

او جواب می فرمود: علیک السلام و رحمه الله و برکاته ای ابر مطیع به کدام سمت میروی؟

ابر پاسخ می داد: فلان جا .

سپس می پرسید: ابر رحمتی یا ابر بلا؟ بارش رحمت می بری یا بارش عذاب؟

ابر پاسخ می داد.

سرانجام ابر درخشان بزرگی پدیدار شد و پس از سلام و جواب،امام از او پرسید: کجا می روی؟

ابر پاسخ داد: طالقان .

پرسید: ابر رحمتی یا ابر عذاب؟

گفت: ابر رحمت.

فرمود: این امانت الهی را بخوبی تحویل بگیر و به طالقان برسان.

ابر گفت: سمعا و طاعه، شنیدم و مطیع فرمانم.

فرمود: فاستقری باذن الله علی وحدالارض. (با اذن الهی بر زمین قرار گیر).

ابر بر زمین مستقر شد، او بازوی مرا گرفت و مرا بر فراز ابر نشاند.

گفتم: شما را به خدای بزرگ و بحق رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و بحث سیدالوصیین امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهم السلام سوگند می دهم خود را معرفی کنید که سخت مورد مرحمت الهی هستی و جلیل القدر.

فرمود: ای علی بن صالح، زمین هرگز به اندازه لحظه ای از حجّت الهی خالی نمی شود و همواره حجّت الهی در زمین خواهد بود یا به صورتی آشکار و یا به صورتی مخفی، من حجت ظاهر و باطن و حجت جاودان الهی و وصی رسول خدا در این زمان، موسی بن جعفر هستم. من متوجه امامت حضرت و پدرانش شدم.

حضرت فرمان حرکت صادر نمود و ابر در زمان کوتاهی در کمال آرامش مرا در طالقان بر زمین گذاشت.

وقتی خبر این جریان بگوش هارون الرشید ، خلیفه عباسی غاصب رسید، او را احضار نمود و ماجرایش را سؤال کرد وقتی علی بن صالح سرگذشت خود را تعریف نمود، هارون دستور قتل او را صادر کرد تا بخیال خود این معجزه حضرت را بپوشاند.

فقتله الرشید و قال: لا یسمع بهذا احدا.

منابع:

بحار الانوار، ج 48، ص 39، از مناقب



بر گرفته  از وبلاگ امام حسن مجتبی به آدرس:

http://hassanmojtaba.mihanblog.com/post/1529

دکتر یحیی پویا( از روستای اوانک)

                                                             

 

دکتر یحیی پویا
دکتر یحیی پویا در سال 1273 در قریه اوانک طالقان به دنیا آمد و پس از طی کردن آموزشهای ابتدایی در طالقان در مدرسۀ دارالفنون پرداخت و پس با توصیۀ احیاء الدوله برای ادامۀ تحصیل به فرانسه رفت و پس از بازگشت به ایران ........ پروفسور اورلن OBERLAN به دانشگاه تهران منتقل شد وی در سال 1328 بیماری کالاآزار را در ایران کشف نمود . در سال 1351 در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به عنوان استاد ممتاز بازنشسته شد .
تألیفات
1. کتاب بیماریهای خونی در 3 جلد
2. رساله ای در مورد جلوگیری از بیماری آمیزشی
3. رساله ای در مورد درمان لوکوز حاد به وسیلۀ کورتیزون
4. عضویت در هیأت مدیره بانک خون و مرکز انتقال خون
5. عضویت در شورای دائمی مجمع خون شناسان فرانسه
6. عضویت هیأت تحریری مجلۀ دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران

 

برگرفته از سایت عزیز و نگار:

http://www.azizonegar.com/seite69.htm

شعیب ابن صالح طالقانی کیست؟

 

در سمت راست جاده شهر طالقان به جوستان ، ابتدای  جاده روستای اوانک بزرگمردی به نام شعیب ابن صالح طالقانی دفن است.

اما این مرد کیست؟

با هم در مورد او میخوانیم:


    الف-   ”پرچم هاي سياهي براي نبرد با سفياني به حرکت در مي آيند که ميان آن ها جواني از بني هاشم است که صورتش چون قرص قمر است و در دست چپش[نسخه ديگر: دست راستش] خالي است . در پيشاپيش اين سپاه شعيب بن صالح تميمي است که کلاه هاي سپاهيانش سياه است وجامه هايشان سپيد. سپاه سفياني را شکست مي دهند و به سوي غرب پيش مي روند تا به بيت المقدّس مي رسند و زمينه را براي حضرت مهدي (عج) فراهم مي کنند.“

 

ب-  ” مردي گندم گون ،چهار شانه و کوسه به نام شعيب بن صالح،با چهار هزار نفر از ري خروج مي کند که در پيش قدم ظهور حضرت مهدي(عج) است. کسي در برابرش ايستادگي نمي کند جز اينکه کشته مي شود. “

 

ج-   ” مردي ازقزوين خروج مي کند که با يکي از پيامبران هم نام است. مشرک و مؤمن به اطاعتش مي شتابند. کوه ها را پر از رعب و وحشت مي سازد.“



  د- ” سپاهيان خراسان به حرکت در مي آيند. شعيب بن صالح تميمي در طالقان به آن ها مي پيوندد . در خوزستان به يک سيد موسوي بيعت مي شود. پرچمي براي چماق داران کرد فراهم مي شود .عرب ها بر سرزمين ارمني ها و سيکلوب ها غلبه مي کنند و هرقل(آسياي صغير) در برابر فرمانده هان سفياني تسليم مي شود.“

 

{ حديث ذيل طولاني است و ما گزيده اي از آن را مي آوريم}

 

 ه-”سپس جواني خوش اندام از حوالي قزوين و ديلم براي نصرت آل محمد(ص) خروج مي کند و با بانگي رسا و بياني شيوا پيروان آل محمد(ص) را ندا مي کند: که اي آل محمد(ص) بانگ ستم ديده غمين را لبيک گوييد. گنجينه هاي طالقان به او پاسخ مثبت مي دهند. چه گنج ها و گنجينه هايي ! که از طلا و نقره نيستند بلکه مرداني فولادين هستند که بر يابو هاي ابلق سوارند و سلاح هاي کوتاهي در دست دارند. از شوق و علاقه اي که به جهاد دارند ،جست و خيز مي زنند و خود را به سپاه دشمن مي زنند ،مي جنگند و پيروز مي شوند. فرمانده آن ها مردي از تميم به نام شعيب بن صالح است. بزرگ و کوچک شمشير به دست گرفته وارد کارزار مي شوند. سيد حسني که صورتش چون ماه تابان است،در اين نبرد شمشير مي زند و با ستمگران نبرد مي کند تا وارد کوفه شود و کوفه را ستاد فرماندهي خود قرار دهد. آنگاه به او خبر مي رسد که حضرت مهدي(عج) ظهور فرموده است...“



و- {شعيب بن صالح} ” جواني است نورس، زرد و گندم گون ،کوسه و خفيف للـّّحيه ، کسي در برابرش نمي ايستد جز اينکه کشته مي شود. اگر با کوه ها درگير شود از بن بر مي کند تا وارد سرزمين قدس شود. او پرچم دار حضرت مهدي(عج) خواهد بود.“


نقل از کتاب روزگار رهايي    ( ترجمه كتاب يوم الخلاص)

نويسنده:کامل سلیمان

برگرفته از سایت: http://ddddd12.parsiblog.com/65036.htm