شرح اولین دیدار پدرم با امام خمینی

مرحوم پدرم خاطره ای جالب را از دیدارش با امام خمینی در سال 1341 نقل می کرد که بی مناسبت ندیدم که آنرا برایتان نقل کنم. البته این خاطره را در کودکی از ایشان شنیدم و نام محل و سایر افراد از خاطرم رفته است.

ایشان می گوید برای شرکت در ختم یکی از علمای بزرگ به قم رفته بودم . ورودی مسجد از کوچه باریک پشت مسجد بود. کوچه خلوت بود و من داشتم از درب مسجد وارد می شدم که کالسکه ای از انتهای کوچه ظاهر شد. ناگهان دیدم که مردم از پشت بام های اطراف به داخل کوچه ریختند بطوریکه در آنی کوچه مملو از جمعیت شد. پرسیدم چه شده؟ گفتند حاج آقا روح اله می آید. من در کنار درب ایستاده و منظره را تماشا می کردم. در داخل کالسکه امام و یک افسر شهربانی بودند. افسر با احترام امام را راهنمایی کرد. امام هیکل آراسته ای داشت و بسیار چابک بود بطوریکه شک نکردم که او همواره ورزش می کند. مردم برای بوسیدن دست امام جلو می آمدند ولی امام با اشاره پشت دست آنها را رد می کرد. وجود این افسرازدحام را در سمت درب که من ایستاده بودم کم کرد بطوریکه من و امام باهم وارد مسجد شدیم. برای امام جا باز کرده و او را به سمت محراب که تعدادی علمای دیگر هم بودند راهنمایی کردند ولی امام ترجیح داد که نزدیک همان درب ورودی یعنی عقب مجلس بنشیند و من هم در کنارامام نشستم. مسجد بسیار گرم بود و همه خود را باد می زدند. شخصی بادبزنی آورد و شروع به باد زدن امام کرد ولی امام باد بزن را از او گرفته و خود این کار را کرد. برای امام یک چای آوردند و امام مقداری از آنرا خورد. اقامت امام در مسجد باندازه خوردن همین چایی بود. درمدت حضور امام سرهای همه حضار در جهت خلاف سخنران متوجه امام بود. سرانجام امام مجلس را ترک کرد. من با علمای زیادی برخورد داشتم متوجه شدم که امام فرد متفاوتی است و من از همین ملاقات کوتاه دریافتم که او کسی است که سر نوشت ایران را تغییر خواهد داد.


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید