واژه شناسی نام روستاهای طالقان

 

مطلب جالبی را در سایت http://joojoobims.blogfa.com/cat-6.aspx راجع به واژه شناسی نام روستاهای طالقان دیدم که چون جالب بود برایتان نقل می کنم:

 

روستاهایی با پسوند «- ان»: پسوند «- ان» در زبان فارسی، می تواند به عنوان نشانه مکان و موطن بکار رود. چنانکه «ایران» سرزمین آریایی ها، «یونان» سرزمین ایونیایی ها، «گیلان» سرزمین گیل ها، و... است. در طالقان نیز «- ان» در نامگذاری روستاها همین نقش را ایفا کرده است.

- گوران (گور + ان): گور در زبان پارسی، با معنای آتش پرستانی که به آیین زرتشت باشند بکار رفته است. باباطاهر می گوید: اگر گوریم و ترسا و ور مسلمان به هر ملت که هستیم از تو ایمان. در طالقان، روستای دیگری بنام «سفیدگوران» هم وجود دارد که این هر دو روستا، به احتمال، با آبادی «گور سفید» در شمال شرقی استان تهران و در همسایگی مازندران نسبتی دارند. باز به احتمال، جامه سپید زرتشتیان در این نام گذاری دخالت داشته است. هنوز هم آثار زرتشتیان طالقان، مانند گورستان گبریان در 5 کیلومتری شمال شرق روستای نویز شهره است.

- خوران (خور + ان): در زبان پهلوی به خورشید، «خور» گفته می شد. فردوسی می گوید: بدین هرچه گفتی مرا راه نیست خور و ماه از این دایش آگاه نیست. «خور» به معنای محل طلوع آفتاب و «مشرق» نیز بکار رفته است. چنانکه ما نام «خراسان» را در شرق ایران داریم. نکته شایان توجه این است که ایرانیان باستان به خورشید اهمیت بسزایی می داده اند. به هر روی، «خوران» را می توان «سرزمین خورشید» نامید. در حومه روستای «دنبلید»، منطقه ای در همسایگی «دیو لَن کمر» و «گُردِوینی» وجود دارد که «خوران دشت» نامیده می شود و به معنای دشت خورشید است.

- مهران (مهر + ان): «مهر» و «محبت» در باور ایرانیان باستان بسیار ارزشمند بوده و در آیین مهر تجلی یافته است. علامه طباطبایی می گوید: همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها/پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین حلقه هشیارها. با بررسی آیین مهر در می یابیم که «میترا» (نماد و خود مهر) در «خورشید» تجلی می یافته و این، ارتباطِ معنایی مهران و خوران را نیز آشکار می کند. برای آشنایی بیشتر با «مهر» به کتاب «سه زن»، اثر نگارنده همین مقاله، فصل های «آیین مهر» و «زن در آیینه اسطوره» مراجعه فرمایید.

- آردکان {Ardekan} (آراد + ک + ان): «آراد» نام فرشته ای در باور ایرانیان باستان و نام بیست و پنجمین روز از هر ماه بوده است. به علاوه واژه «اردا» در زبان پهلوی به معنای پرهیزگار و درستکار بوده است. «ک» هم چنانکه در ادامه خواهیم دید، پسوند مکان ساز بوده است. پس در اینجا ما با 2 ترکیب سر و کار داریم. این ترکیب دوتایی در نام طالقان نیز دیده می شود: (تل + ک + ان).

- خیکان (خی + ک + ان): خیکان را می توانیم «خیک + ان» هم در نظر بگیریم. در این صورت، «خیک» به معنای ظرف پنیر و ماست و نیز به معنای شکم است. می گویند در گذشته، چون انتقال شیر از بالا طالقان به بخش های پرجمعیت میانی دشوار بود، ابتدا آن را به پنیر و ماست تبدیل می کردند و سپس به بازارهای یادشده می بردند. هنوز هم پنیر بالا طالقان معروف است. از سوی دیگر، «خی» در فارسی بمعنای «چراگاه» و «چمنزار» هم بکار رفته است. این معنای اخیر با نام روستا ارتباط دارد و مانند آردکان، دو پسوند مکانی (ک و ان) بدان افزوده شده است.

- اسفاران (اسفار + ان): «اسفار پسر شیرویه»، از فعالان استقلال ایران و از شخصیت های برجسته مخالف حکومت اعراب در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بود. او که لاریجانی و از قبیله «ورداوند» بود، طبرستان، گیلان، و بخش هایی از سرزمین های زیر نفوذ تازیان را تسخیر کرد. اسفار، در نهایت، به وسیله یکی از سرداران خود به نام «مرداویج»، بنیانگذار سلسله آل زیار، در طالقان دستگیر و کشته شد. گویا مرداویچ، نواده ارغش (حاکم گیلان در زمان کیخسرو) بوده است. تاریخ نویسان در وصف حال اسفار و مرداویج نوشته اند که هیچکدام اعتقاد مذهبی درستی نداشتند و گویا در باطن زرتشتی بوده اند. به هر روی، مردم مسلمان طالقان، به اسفار به دیده یک مبارز ملی و حامی استقلال ایران می نگریستند. در همسایگی طالقان، منطقه ای است که «زیاران» نامیده می شود و باید با «آل زیار» رابطه ای داشته باشد.

- پراچان (پراچ + ان): «پراچَن»، به صورت مصدر و با معنای «پریدن» و «پر گرفتن» در گویش گیلکی بکار می رود. این معنا احتمالا به جدا شدن اهالی پراچان از شمال ایران اشاره دارد. شایان ذکر است که «پراچان» بالاترین روستای طالقان و نزدیکترین آبادی به مازندران است. دکتر هانس بوبک، استاد دانشگاه و زمین شناس اتریشی در سال  1934 میلادی ضمن ترسیم نقشه ای علمی از علم کوه، کلیه ی قله های مشرف به هزارچم را با استفاده از لهجه اهالی پراچان طالقان و با کمک راهنمایان محلی نامگذاری نمود.

- اوچان (اوچ + ان): «اوچَِن»، به صورت مصدری به معنای «برچیدن» است. در لهجه گیلکی، «اوچین» به معنای «برگزین» بکار می رود. می توان روستای اوچان را «سرزمین برگزیده» دانست.

- آسکان (آسک + ان): «اسک» نام طایفه ای بزرگ در شمال ایران بوده است. همچنین منطقه ای در نزدیکی آمل هم وجود دارد که اسک نامیده می شود. همچنین «آسک» احتمالا ریشه «آسکون»، یعنی دریای مازندران است. قاآنی می گوید: چه مایه دارد در پیش طبع او دریا چه پایه دارد در نزد آسکون فرغز. فرغر یعنی «جوی آب».همچنین ارزقی با اشاره به دریای خزر می گوید: «باد اندر او وزید ز پهنای آسکون...» احتمالا «آسک» و «آسکون» از نظر معنایی با شهرستان «آبسکون» در نزدیکی گرگان در ارتباط است.

- باریکان (باریک + ان): واژه باریک در نام این روستا بدان سبب بکار رفته که منطقه مورد نظر، میان دو تپه مشرف به فشندک و زیدشت قرار دارد.

- منگلان {Mangolan} (منگل + ان): «مَنگُل» در زبان فارسی به مظهر قنات اشاره دارد. - دیزان (دیز + ان): دیز در زبان پارسی به معناهای «دژ» (قلعه)، رنگ (مانند شبدیز) و «ظرف فلزی، پاتیل» (مانند دیزی و آبگوشت) بکار رفته است. بعلاوه بنا به یک روایت، در لهجه گیلکی به جفت در نوزادان هم دیز گفته می شود. به هر روی با توجه به موارد ذیل، دیزان را می توان روستای دژ و ارگ نامید: 1)سابقه ی وجود دژ در روستای پراچان (بالاتر از دیزان). 2)کوه قلعه به ارتفاع 3187 متر که در 6 کیلومتری شمال دیزان (3 کیلومتری شمال پراچان) قرار دارد.

- سگران {Sagran} (سگر + ان): سگر در زبان پهلوی یعنی پر و اشباع شده. شاید این معنا به جمعیت آن روستا در آغاز پیدایش اشاره داشته و وجود روستای سگرانچال در زیر سگران هم ناشی از همین اشباع جمعیت بوده است.

- اورازان {Orazan} (اوراز + ان): جلال آل احمد می گوید «اورازان» احتمالا «آب ریزان» است، اما بعضی ها آن را «افرازان» هم دانسته اند. باید بگویم که من نظر آن بعضی ها را می پذیرم!! در چند متن اورازان را به صورت «Avrazan» دیده ام که این یعنی جای بلند و مرتفع. چنین معنایی در نام چند روستای دیگر طالقان هم دیده می شود. درضمن، اورازان در منطقه ای واقعا بلند و بالاتر از گیلیرد است و آنطور که آل احمد هم توضیح می دهد، به خاطر همین بالاتر بودن، میان اورازانیان و گیلیردیان بر سر آب رودخانه اختلاف بوده.

- لهران {Lohran} (لهر + ان): لهر (Lahar) در زبان هندی با معنای موج دریا و لهر (Lahr) در زبان اردو با معنای موج آب بکار می رود. با توجه به قانون تبدیل a به o در لهجه طالقانی و وجود رودخانه ای به همین نام که از کنار این روستا می گذرد، می توان میان روستای لهران و معنای یادشده ارتباط ایجاد نمود.

روستاهایی با پسوند «- ک»: پسوند «- ک» در زبان فارسی، می تواند به عنوان نشانه مکان بکار رود. چنانکه در نام های «انجیرک» در کرمانشاهان، «بادامک» در قزوین، «بیدک» در فارس و دماوند و... از این سازه واژگانی استفاده شده است.

- کلانک {Kolanak} (کلان + ک): «کلان» و «کلون» بمعنای ابزاری در قفل درهای سنتی ایران در زبان فارسی بکار می رود، اما به نظر نمی رسد ارتباطی میان این مفهوم و نام روستای مورد نظر ما باشد. در لهجه طالقانی، آوای «اَ» در آغاز بسیاری از واژگان به «اُ» تبدیل شده است. برای مثال «berar» (برادر) در لهجه مازندرانی، به صورت «borar»، و «men» (من) به صورت «mon» تلفظ می شود. «کُلان» را هم اگر به فتح کاف بخوانیم، همان «کلان» در زبان فارسی می شود که واژگان «کلان شهر» (شهر بزرگ)، «کلانتر» (بزرگ تر) و... از آن گرفته شده است. کلانک را می توان «روستای بزرگ» نامید.

- گیلنک {Gilnak} (گیلان + ک): این روستا، در اصل، گیلَنَک (گیلان با لهجه ی شمالی) بوده و بعدها فتحه ی «لام» افتاده است. در اینجا از نظر ساخت شناسی واژگانی ما با سه تکواژ و دو ترکیب مواجه هستیم: یکی ترکیب «گیل» و «- ان» و دیگری ترکیب «گیلان» و «-ک». پیش از این نیز با نام «آردکان» که آنهم واژه ای دو ترکیبی است آشنا شده ایم.

- اوانک {Avanak} (اوان + ک): «اوان» به کسر الف در زبان فارسی، کوته شده «ایوان» است و به معنای «کوشک» و «کاخ» هم بکار می رود. همچنین روستایی بنام «اوان» در منطقه ی رودبار نیز وجود دارد که شاید ارتباطی میان آن و روستای اوانک در طالقان وجود داشته باشد.

- شهرک (شهر + ک): این منطقه مرکز طالقان است و چند سالی است که از نظر تقسیم بندی کشوری «شهر» اعلام شده است.

- نویزک (نویز + ک): نویزک در میان طالقان، احتمالا با روستای «نویز» در بالاطالقان ارتباط داشته و شاید مردمان نویز، به سوی جنوب کوچ کرده و نویزک را ساخته باشند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید