نکات دستوری زبان تاتی در طالقان

نکات دستوری زبان تاتی در طالقان - نقل از کتاب اورازان مرحوم جلال آل احمد

چند نکته ی دستوری

الف - وضع صفت و موصوف

در لهجه اهالیب اوارازان صفت هميشه قبل از موصوف می آيد . با اين وضع که آخر صفت هميشه مفتوح است . قرمزبز= بز قرمز. گته قزان = ديگ بزرگ . تله کاسه = کاسه تلخ (تلخ کاسه)

ب - وضع مضاف و مضاف اليه

نيز مضاف اليه هميشه قبل از مضاف درميآيد . با اين فرق که کسره مضاف بصورت اشباع شده (ياء) در آخر مضاف اليه در ميآيد . مثل : يزدان بخشی قبری ديم = نزديک قبر يزدان بخش. اسکولی ميان = ميان غار . پايی بن = بن پا . بزانی شير = شيربزها . اوری پيش = پيش او .

ج - علامت مفعول صريح (را )

(را) علامت مفعول صريح در لهجه محلی بصورت راء مفتوح خلاصه ميشود نه بصورت راء مضموم که در لهجه تهران است . و در اغلب موارد نيز (ر) حذف می گردد و مفعول صريح فقط بعنوان علامت مشخص (فتح)ای را حفظ می کند . مثل : چاقوره صوبدا= چاقو را تيز کرد . اينه تندوری ميآن دوشانين = اينرا ميآن تنور بتکانيد .

د- حرف اضافه (از)

حرف اضافه (از) بصورت (دی) و در دنبال کلمه می آيد نه پيش از کلمه . چه در مورد مفعول بواسطه و چه در موارد ديگر. مثل : پيه رش صحرا دی بيومه = پدرش از صحرا آمد . اوره خودی راست کرد = او را از خواب بيدار کرد .

ه - محل حرف نفی

در افعالی که پيشوند دارند مثل : هاکشين = کشيدن . هاکتی ين = افتادن . هاخرين = خريدن . دمبستن = بستن . دمی نی ين = گذاشتن . ويگی تن = گرفتن . حرف نفی پس از پيشوند درميايد .مثل : هانکشی = نکشيد . هانخری =نخريد . دنمی بنده =نمی بندد . دنی نن = نميگذارد . و نمی گيره = نمی گيرد. اما افعالی که با حرف اضاف «ب» استعمال می شوند از اين قاعده مستثنی هستند . و نيز در فعل نهی اين قاعده مرعی نيست .

و- فعل(است)

فعل معين «است» که در آخر کلمات درلهجه تهران بصورت کسره خلاصه می شود (مثل سفيده =سفيداست ) درلهجه محلی بصورت فتحه خلاصه می شود .مثل :باروله=بار کج است . کوهستان کمکستانه = کوهستان کمکستان است .

ز- جمع فقط با (ان)

تقريبا بدون استثنا تمام انواع اسامی در لهجه محلی با (ان) جمع بسته می شوند . در تمام ايامی که راقم اين سطور در آن نواحی بسر برده است حتی يکبار بخاطر ندارد که اسمی با علامت جمعی غير از (ان) جمع بسته شده باشد . مثل: ريکان= ريگها . داران= درخت ها .  يالان = بچه ها . سيفان = سيب ها و الخ.

ح - علامت نسبت

«ای» علامت نسبت درز بان رسمی است مثل تهرانی و پايينی . گرچه گاهی «اين» هم در اينمورد بکار می رود . اما در لهجه اوارازان علامت نسبت همشه «اين» است . در اخر کلمه . حتی اگر اسم منسوب هم جمع بسته شود باز چيزی از اين پسوند نمی افتد . مثل : جوارين =بالايی . جيرين = زيری. نسايين = تهرانين = تهرانی و الخ.

چند نکته مربوط به صوت شناسی

الف- قلب و تحريف کلمات عربی

اغلب کلمات عربی مورد استعمال در لهجه محلی بصورت مخصوصی نرمش يافته يا قلب و تحريف می شود . در مثال های زير ، بعنوان مثال در اغلب موارد (ع) يا افتاده است يا بصورت (ه) در آمده .

دعوا          دهوا

صاف        صو

صرفه       صفره

مزرعه     مزرعا

ساعت      ساهت

قطع اميد      قته ميت

ب- تبديل حروف

1- حروف «غ- ق» در لهجه محلی اغلب بصورت «خ» درميآيد .

مثلا در لغات زير :

تيخ - وخت - چخماخ که بترتيب بجای تيغ - وقت - چخماق بکار می رود .

2- حرف «ز» در لهجه محلی اغلب بصورت «ج» درمی آيد و گاهی بصورت «ک» در لغات زير :

جير - پوجار - دميجار - ريک ، که به ترتيب بجای زير - پاافزار - ديمی زار - ريز ، می آيد .

3- تبديل حرف «ب» است به «ف» . در لغات زير :

سيف - جيف - فينی - زفان ، که به ترتيب به جای سيب و جيب و بينی و زبان ، می آيد و بالعکس «رف» در لهجه محلی «رب» می شود .

4- معادل حرف «ر» کلمات فارسی در کلمات محلی اغلب «ل» بکار می رود . در لغات زير :

چل - غلبال - چمبله - اصطل - بلگ - اوسال ، که بترتيب به جای چرخ - غربال - چمبره - استخر - برک و افسار می آيد .

5- «ه» غير ملفوظ در آخر کلمات فارسی در لهجه محلی در برخی موارد به صورت «ک» می آيد . گاهی ماقبل مضموم و گاهی ماقبل مفتوح .اما اين «ک» هيچوقت ما قبل مکسور نيست . مثلا در لغات زير :

خالک - شوپرک - اسپرک ، که بترتيب بجای خاله - شب پره - اسپره می آيد .

ج- تشديد حروف

1- در لهجه محل حرف «چ» اگر ميان دو حرف صدادار قرار گرفته باشد بشرط اينکه مصوت دومی بلند ، يعنی «آ-او-ای» باشد ، مشدد است . در کمات :

قاچی لی - گورا چان -اچين واچان - بواچال - کولاچيه و غيره...

نکات اضافی (از رضا برنگی)

پیشوند "اَبی" به معنی فقدان هم معنی پیشوند "بی" با تاکید بیشتر بر جنبه  فقدان است. برای مثال:

"بی صَحَب" به معنی بی صاحب است یعنی صاحب مشخصی ندارد. اما "اَبی صَحَب" یعنی مال یا جنس بی صاحب که در حالت ازبین رفتن یا تاراج شدن است.

"بی ماآر" یعنی بی مادر ولی "اَبی ماآر" یعنی فرد بی مادری که در حال رنج کشیدن از بی مادری است.

 

 

نقل از کتاب اورازان

نوشته مرحوم جلال آل احمد


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید