پ

پا به تو (پا به تو)

میانجی گری، اقدام کردن

پا به تو گردسن (پا به تو گَردِسِن)
1- اقدام کردن 2- میانجی گری کردن 1-to act, to deed 2-intervene

پا در می شو (پا دَر می شو)
پا سر می خورد

پا شره (پا شَرِه)
لگد مال

پا شره کردن (پا شَرِه کُردِن)
لگد مال کردن

پا واز (پاواز)
آبیکه از زمین پس از آبیاری خارج می شود

پا کار (پاکار)
دشت بان

پاایز (پا ایز)
رد پا

پابیل (پابیل)
شخم زدن یا کندن زمین با پا روی بیل گذاشتن

پاتوئه (پاتوئَه)
مچ پیچ

پاتکی (پاتِکی)
جورابی که تا نصف پا بافته می شود

پاتکیل (پاتِکیل)
چوبهای زیر پا در کارگاه پارچه بافی

پاجوش (پاجوش)
جوانه های پای درخت، پاجوش

پارس (پارس)
گوه ، گوه برای شکستن چوب و یا اهرم کردن، درپوش

پارس دهن بکشی (پارسِ دهنِ بَکَشی)
دهانش را برای هتاکی باز کرد

پاره (پارَه)
کهنه، قدیمی، پارچه باز مانده از لباس کهنه

پاش پیش د درشیه (پاش پیش دِ دَرشیَه)
از قبل بدهکاری بالا آورده

پالفه (پالِفَه)
چاق و چله، باد کرده

پالنگه (پا لِنگَه)
مانع درکار

پالنگه بزین (پا لِنگَه بَزیِن)
در کار مانع ایجاد کردن

پاله (پالَه)
گیاهی پهن برگ تلخ

پالهنگ (پالِهَنگ)
چوب یا آهنی که به عرض داخل دیوار می گذارند تا به آن حیوانی را ببندند

پاماچان (پاماچان)
سخت گیری

پاماچان بیتن (پاماچان بِی تِن)
سخت گیری، عدم انعطاف ونرمش

پاماچان میره (پاماچان میرَه)
سخت می گیرد، نرمش ندارد

پاپتی (پاپَتی)
پا برهنه، کنایه از آدم بی چیز

پاچال (پاچال)
گارگاه بافتن کرباس

پاچمر (پا چُمَر)
صدای پا

پاچو (پا چو)
چوبهایی که برای تکیه حصار (با سیم یا تور) در فاصله های مساوی در زمین فرو می کنند

پاچگال (پاچِگال)
پاچه

پاک پس (پاکِ پَس)
آخر کار، عاقبت، چاره، اندیشه کار

پاک پس نگردس (پاکِ پَس نَگَردِس)
خوش عاقبت

پاک پس گردس (پاکِ پَس گَردِس)
بد عاقبت

پاک پست نکنن (پاکِ پَسِت نَکُنِن)
عاقبت کارت با خودت باشد، خوش عاقبت شوی

پاک پست نگرده (پاکِ پَسِت نَگَردَه)
خطابی است به معنی اینکه عاقبتت دچار مشکل نشود

پاک پست کنن (پاکِ پَسِت کُنِن)
عاقبت کارت با خودت نباشد، عاقبت به خیر نشوی (معمولا بصورت خطاب فحش مانند است)

پاک پست گرده (پاکِ پَسِت گَردَه)
خطابی است از اینکه عاقبت به خیر نشوی

پاکوته (پاکوتَه)
علف نیم خورده زیر پای حیوانات

پاگمه (پاگُمَه)
صدای پا

پاگیتن (پا گیتِن)
زیر پا گرفتن، مرمت قبر کهنه

پای سان (پای سان)
ایستادن

پایس (پایس)
بلند شو

پایه دوش (پایه دوش)
چوبی که عمود بر دسته بیل تعبیه می شود تا پارا روی آن گذاشته و کار شخم زدن آسان شود

پایین دان (پایین دان)
پایین پا

پت (پِت)
پوسیده، سست

پتل پرت (پِتِل پُرت)
ضربه ای که با عث پرتاپ چیزی از محل خود شود، شوت

پتل پرت بزین (پِتِل پُرت بَزیِن)
زدن ضربه ای که با عث پرتاپ چیزی از محل خود شود، شوت زدن

پتنی (پََتِنی)
غذای پختنی، بخشی از یک وعده غذایی که با پختن آماده می شود

پته (پَتَه)
کلوخ

پته الک کردن (پَتِه اَلِک کُردِن)
پرتاب کردن سنگ یا کلوخ به سمت کسی

پتی (پَتی)
لخت

پخ پخ می نه (پُخ پُخ می نَه)
مرتبا سرفه می کند یا سینه اش صدا می کند

پخت (پَخت)
پهن، تخت

پخت اومیه (پُخت اُمیَه)
پخته شده، کورکی که نرم شده

پختاکتی (پَختاکَتی)
روی زمین پهن شده

پخمه (پَخمَه)
بی عرضه

پر بطن (پُر بُتُن)
تودار، اخم آلود

پر حس قس (پُرحُسُ قُس)
اس و قس دار، پر مقاومت

پرآیت (پَرآیت)
پرکشید

پرا نشین (پَرا نِشین)
مستاجر

پراشت (پِراشت)
سراشیب، پرتگاه

پراکت (پَراکَت)
افتاد، از حال رفت

پربن (پَرِ بِن)
زیر بغل، مقداری علف که در زیر بغل جا می گیرد

پرت (پَرت)
حواس پرت

پرت بزین (پِرت بَزیِن)
ناگهان به خنده افتادن

پرت پلات (پَرتِ پِلات)
زمین های پست و بلند صخره ای

پرتو (پُرتُو)
زیاد تاب دار

پرتو (پِرتو)
پرتاب آب، پرش ادرار

پرتو می زنه (پِرتومی زَنَه)
فوران می کند، شره می کند

پرتیل (پَرتیل)
آبکی، آب و دانه جدا

پرد (پُرد)
پل

پرد سر (پُردِسَر)
سر پل، روستایی با همین نام در طالقان

پرد صلات (پُُردِ صَلات)
پل صراط

پردک (پُردِک)
پله نردبان rung

پرزه (پَرزَه)
مقدار خیلی کم، تکه کوچکی از چیزی

پرزو (پِرزُو)
پارچه صافی

پرس (پَرِس)
سینه دیوار

پرس پارس (پُرسِ پارس)
استنطاق، بازجویی، سوال نکیر و منکر

پرسه (پَرسَه)
ول گردیدن

پرسی کین (پَرِسی کین)
پای دیوار

پرش تا (پَرشِ تا)
ریزه نخ

پرشک (پَرشِک)
نوعی آش

پرماجه (پُرماجَّه)
کسی که برای فهمیدن حقیقت سوال پیچ می کند. سوال پیچ کننده

پرمو (پَرِمو)
پرهای ریز و درشت مرغ

پرمو کردن (پَرِمو کُردِن)
پرهای مرغ را کندن، در دعوا موی سر کسی را کندن یا کشیدن

پرمیکشه (پُرمیکَشَه)
بچه اش در شکمش حرکت می کند

پرند (پَرَند)
نوعی گیاه بلند پر شاخ و برگ

پره گیت (پَرِه گیت)
تحت حمایت گرفت

پرپربزین (پَرپَربَزیِن)
ناگهانی مردن، جوان مردن

پرپربزیه (پَرپَربَزیَِه)
جوانمرده، ناگهانی مرده

پرپرک (پَرپَرِک)
پروانه، پارچه نازک

پرپری مرگ بزنه (پَرپَری مرگِ بَزَنِه)
دست و پا برای مرگ می زنه

پرپوش (پَرِپوش)
ریزه های علف

پرچ (پَرچ)
حصار چوبی یا بوته ای دور زمین

پرچنگه (پَر چِنگَه)
ضربان جای درد، انتشار متناوب، سیگنال متناوب

پرچنگه می زنه (پَرچِنگِه می زَنَه)
درد متناوب دارد، منبع دارای انتشار متناوب است

پرچین (پَرچین)
بوته های بلند خاردار

پرک تا (پَرکِ تا)
نخ پرک

پریجن (پَریجِن)
غربال چشمه ریز

پریس (پُریس)
مزاحم، آویزان، انگل

پریس گردسن (پُریس گَردِسِن)
چسبیدن چیزی ضعیف به قوی برای استفاده، مزاحمت دائمی، وقت و یا امکانات کسی را زیاد از حد وبلا انقطاع گرفتن

پریسه (پُریسَه)
جرقه آتش

پریک (پِریک)
ذرّه

پس انگت (پَس اِنگَت)
پس انداز، اندوخته، اولاد زیاد کرد، به تعویق انداخت، رو انداز از روی کسی که خوابیده کنار رفته

پس انگرا (پَس اِتگَرا)
بی موقع، از وقت گذشته، رو به پستی

پس بزه (پَس بَزَه)
عقب راند، پس زد pushed back, rejected

پس بل (پِس بِل)
تفاله

پس تلخین (پَس تَلخین)
تلقین مرده در قبر Part of the Muslim burial ceremony after putting the diseased in the grave by uttering words to his/her ear

پس تن (پَسِ تِن)
عقب عورت به سمت مقعد Perineum

پس خوان (پَس خوان)
صدای برگشت، پژواک Echo

پس دار پیش دار (پَس دارِ پیش دار)
رفت و آمد

پس درد (پَسِ دَرد)
درد پس از زاییدن after childbirth pain

پس ده (پَسِ دَه)
عقب ده the other end of the village

پس دیم (پَسِ دیم)
جای (نِسّام) غیر آفتاب گیر، جایی که بطور طبیعی در دید نباشد

پس دیمه (پَسِ دیمَه)
جایی که بطور طبیعی از دید مخفی باشد

پس سر کرد (پَسِ سَر کُرد)
از سرش باز کرد، خود را خلاص کرد

پس شه (پَس شَه)
عقب رفت

پس شوم (پَس شُوم)
غذای پس از شام، معمولا در نیمه شب کسانی که شب زنده دارند صرف می کنند

پس لگه (پَس لَگَه)
لگد زدن به سمت عقب

پس مهره (پَس مُهرَه)
ستون فقرات، تیره پشت

پس ها کت (پَس هاکَت)
به پشت افتاد، به عقب خم شد

پس هایتن (پَس هایتِن)
مقداری از چیزی را نگه داشتن، پس گرفتن

پس پسا (پَس پَسا)
روبه عقب، وارونه reverse, opposite direction

پس پیری (پَسِ پیَری)
پس از پدر بدنیا آمده

پس پیش شل گردی (پَسِ پِیِش شِل گَردی)
پاهایش شل شد

پس چکره (پَس چَکَرَه)
زردپی عقب پا

پس چین (پَس چین)
چین آخر علف، معمولا علف زمین ها را چند بار در سال درو می کنند که به آخرین آن که به پاییز نزدیک است پس چین گفته می شود

پس کت (پَس کَت)
از رویش کنار رفت uncovered

پس کله (پَسِ کَلَّه)
عقب سر

پس کچه (پَس کَچَه)
غذا را تا آخر از همه کشاندن

پس گنی (پَس گَنی)
به عقب رفت

پسا بیورد (پسا بیُورد)
پس آورد، برگرداند

پسا خبر (پَسا خَبَر)
خبر مرگ

پسا کت
شدتش تمام شد، رو به آخر است

پسا گوشی (پَسا گوشی)
گوشه های روسری را عقب سر گره زدن knotting the corners of a scarf on the back of the head

پسادان (پَسادان)
پس دادن، برگرداندن refund, return

پسارون (پَسارون)
میوه درخت را برای دومین بار چیدن collecting fruits from a tree for the second time

پسایی (پَسایی)
روبه پستی، ادبار، روبه عقب

پستک (پَستِک)
کلیچه پشمی، جلیقه پشمی See also: کلیچه

پسته پسته بنگتن (پِستِه پِستِه بِنگَتِن)
خروج صداهای مقطع و کوتاه (اِه) به خاطر پرخوری یا شروع مریضی

پسرکان (پِسَرِکان)
پسرها

پسله (پَسِلَه)
پس انداز deposit, saving

پسه (پِسَّه)
ناراحتی در اثر زیاد خوردن

پسه (پِسِّه)
لیفه شلوار، رگه برفی که باد درست می کند

پسه پسه (پِسِّه پِسِّه)
تند تند نفس زدن

پسپریت (پِسپِریت)
ریزه و کوتاه قد

پسین (پَسین)
عصر (روز)، پشت سری late afternoon, head cushion

پسینه (پَسینِه)
پستو، صندوق خانه

پشت داره (پُشت دارَه)
پشتش محکم است has support

پشت رو (پُشتِ رو)
وارو upside down, bottom up, inside out

پشت سر دراز گردی (پُشتِ سَر دُراز گردی)
بدنبالش رفت followed him/her

پشت ملکی (پُشت مُلِکی)
نمد یا قالیچه روی کفل حیوان بارکش saddle pad, woolen pad or rug used to cover the buttock of donkey, mule or horse

پشت ملیجه (پُشت مُلیجَه)
استخوان تیره پشت، ستون فقرات spinal cord

پشت مهره (پُشت مُهرِه)
استخوان تیره پشت، ستون فقرات backbone, spinal column

پشت هادان (پُشت هادان)
تکیه دادن to lean

پشت هاکتی (پُشت هاکَتی)
به پشت افتاده، بسیارخوشحال شده، از خوشی در پوستش نمی گنجد fallen on his back, unexpectedly happy

پشته (پُشتَه)
کولبار علف a pack of grass carried on shoulder

پشتی (پُشتی)
ته دیک، متکا، تکیه گاه golden crust of the cooked rice, pillow, cushion

پشل (پَشَل)
ازهم باز شده، کم وزن و پر حجم، فشل spread apart, unfold, unwrap See also: شوافت

پشم کت (پَشمِ کَت)
بسیار پشمالو very hairy

پشمل (پَشمِل)
پشمالو Hairy

پشوم (پَشُوم)
پرحجم و کم وزن مانند پنبه یا پشم high volume and low weight

پشومه (پَشُومِه)
ورم، آماس swelling, edema

پشک (پِشک)
قرعه، فال lot

پشک بنگتن (پِشک بِنگَتِن)
قرعه انداختن، قرعه کشی to lot

پشکی (پِشکی)
سهم فرد بعد از قرعه، سهمی dividend, share, quota, lot

پشگل اندان (پِشگِل اِندان)
قسمتی از روده گوسفند که پشگل در آنست sheep or goat large intestine

پف (پَف)
پف، نرم و شل puffy, swollen

پف ویورد (پَف وَیُورد)
پف کرده، نرم و شل puffy

پف کت (پَفِ کَت)
کلوخ وارفته soft clod

پف کله (پَفِ کَلَّه)
ژولیده مو، کسیکه موی سرش زیاد و آشفته است to much uncombed hair

پفال (پَفال)
بیش از حد چاق، چاق باد کرده too fat

پفل تیخ (پَفِلِ تیخ)
نوعی گیاه تیغ دار که گلهای حبابی دارد

پق بزیه (پُق بَزیَه)
بالا آمده، بیرون زده

پقل (پُقُل)
برآمده lump, hump, bulge

پقلی (پُقُلی)
برآمده، بالا آمده، بصورت حباب در آمده bead, a half sphere like shape or object on a flat surface

پل (پَل)
جوش boiling

پل او (پَل اُو)
آب جوش boiling water

پل دره (پَل دَرَه)
دارد می جوشد it is boiling

پل شافی (پَلِ شافی)
افشان درهم ریخته (مانند موی سر به هم ریخته یا گیاه پرشاخه نا منظم)

پل پیس (پَلِ پیس)
زباله، آشغال بو گرفته

پل کینه (پِلِ کینَه)
پایه پل base of a bridge

پل گل (پِلِ گَل)
ابتدای پل، دم پل either side of a bridge

پلاس (پِلاس)
فرش زیر انداز

پلشت (پَلِشت)
بدجنس، خبیث، زشت

پلقه (پُلُقَّه)
قلقل، جوش

پلقه می زنه (پُلُقَّه می زَنَه)
می جوشد، قلقل می کند boils

پلنجار (پَلِنجار)
استخوان دنده rib

پلنجارپاره (پَلِنجار پارَه)
قسمتی از استخوانهای دنده several ribs together

پلی مال (پَلی مال)
دارای حالت، با خود داشتن

پلیم چنار (پَلیَم چِنار)
نوعی گیاه که میوه هایی مثل گوجه فرنگی دارد

پلیمه (پَلیَمَه)
هوای ابری و گرم زمستان که برفها را آب می کند winter cloudy and mild weather

پم بود کردن (پُم بود کُردِن)
پوشاندن برهنه

پن (پِن)
سبوس، ریزه های کاه

پنتی (پِنتی)
1) خسیس 2) آدم کثیف و بی نظم 1) ungenerous, miserly, penurious, scrooge, mean, 2) untidy and dirty person

پنج (پُنج)
نوعی گیاه کوهی خوشبو که گربه آنرا می خورد

پند (پَند)
توده بزرگی از زمین (حاصل از رانش زمین) یا توده ای از چیزی

پنداس (پَنداس)
برگشت موج، معمولا به موج برگشتی از برخورد آب جاری به مانع گفته می شود Wave reflection

پنداس هایت (پَنداس هایت)
به مانع خورد و برگشت (هر چیز در حال حرکت)، آب جاری به مانع خورد و برگشت reflected

پنده (پَندَه)
چوب افقی که در پشت در برای جلوگیری از باز شدن می گذارند، هر پارچه یا محافظی که در پشت در برای جلوگیری از سرما یا نفوذ هوا گذاشته می شود A horizontal timber or wooden stick that used as a door lock, any kind of door sealer

پندیر (پَندیر)
پنیر feta cheese

پو
پود

پوت (پوت)
1-توخاکی، پوسیده، پک، سست 2-بدون مغز، پوچ 1-rotten, punk 2-void, invalid, empty

پوتینک (پوتینِک)
پونه

پوجار (پُو جار)
کفش، پای افزار shoe

پوره ومی چینه (پورِه وَمیچّینَه)
حیوانیکه ریزه های گیاه و یا خار و خاشاک را می خورد

پوره (پوره)
ریزه های نان و یا گیاه

پوریک هاچیه (پوریک هاچّیَه)
خودش را از سرما جمع کرده است

پوزکی (پوزِکی)
چارپای با پوزه کوچک، آدم کم مایه و پر مدعا

پوس (پوس)
پوست

پوسن بله (پوسِن بَلَه)
مثانه urinary bladder

پوسن بله (پوسِن بَلِه)
مثانه

پوسنگلی (پوسِنگلی)
آدم پرخور لاغر، صفت مذموم برای آدمهای ضعیف پرمدعا، کسیکه پوست زیر چشمش آویخته است

پوسین کرده چشم (پوسّین کُرده چُشم)
کسیکه پوست اطراف چشمش آویخته است

پوسین کرده چشم (پوسّین کُرده چُشم)
کسیکه پوست اطراف چشمش آویخته است

پوش (پوش)
ریزه های خارو خاشاک، ریزه های کاه

پوش پوشک (پوش پوشِک)
سوت، قاصدک یا هر گلی مانند آن (مانند گل بید(

پوشاک (پوشاک)
رخت و لباس

پوشه (پوشَه)
سوت زدن با دهان whistling

پوشه مینه (پوشِه مینِه)
برف بشدت می آید snowing very fast

پوف (پوف)
فوت

پوفلک (پوفِّلِک)
برآمده حباب مانند، تاول blister

پولک (پولِک)
دکمه button

پولکی (پولِکی)
پوشش روی کپل حیوان بارکش any mat that covers butteck of donkey or mule

پوم (پوم)
کندوی جای خاروبار

پوپوکردی (پوپو کُردی)
سروصورتش ورم کرده است

پپا تتی (پَپا تِتی)
راه رفتن بچه نوپا در حالیکه دستش را گرفته باشند

پپا تتی کردن (پَپا تِتی کُردِن)
دست بچه نوپا را گرفتن و به او آموزش راه رفتن دادن

پپر (پِپِر)
پودری، ریز ریز شده

پپی (پَپی)
نوعی گیاه خوردنی (تره) که برگهای ریز دارد

پچ پچ (پِچ پِچ)
یواش صحبت کردن، پچ پچ

پچا (پَچا)
چیزی که خوب می پزد

پچانی (پَچانی)
خوب نمی پزد

پچل (پَچَل)
آدم کثیف

پچلی (پَچَلی)
کثیفی

پک پک (پَک پَک)
ضربان متناوب (مانند نبض، جایی از بدن یا خاموش و روشن شدن متناوب چراغ)

پک پک کردن (پَک پَک کُردِن)
ضربان متناوب داشتن. برای مثال اگر جایی از بدن درد متناوب دارد یا صدای متناوبی شنیده می شود

پگر (پَگَر)
رسوب، پهن زیر پای حیوان که بصورت فشرده و ورقه درآید

پگره دوستن (پَگَرَه دَوَستِن)
کبره بستن to cover by the crust.

پگری (پَگَری)
رسوب کرده crusted

پی ببرد (پِی بَبَرد)
تجربه، ازروی تجربه experience, from experience

پی بره (پِی بَرَه)
همیشه در پشت سر است always behind, lagged, shuffled

پی بشین (پِی بَشیِن)
به دنبال رفتن، شباهت داشتن 1)to follow, 2)to resemble

پی پالان (پی پالان)
فربه، چاق پرپی obese

پی پی تلا (پی پی تلا)
احتیاط، مدارا carefulness, caution

پی کت (پِی کَت)
عقب افتاد، عقب افتاده lagged, retarded, left behind, backed off

پی یر
پدر

پی یه (پِی یَه)
لبه، کناره، محل اتصال دو چیز rim, border

پیا کرد (پِیاکُرد)
دنبال کرد followed, chased

پیازو (پیازُو)
اشکنه، آب پیاز

پیازک (پیازِک)
پیاز کوهی

پیت (پیت)
کج ، تاب دار bent

پیت هایت (پیت هایت)
دورزد، پیچید turned

پیتایت (پیتایت)
پیچید، تاب خورد 1-turned, 2- bent, twisted

پیتک (پیتِک)
عید روز 25 فروردین که از اعیاد قدیم ایران باستان است. در این روز، مانند 13 فروردین، مردم روز را در دامن طبیعت بسر می بردند an ancient Iranian feast on 14th of April. People would celebrate this day by going out and spending the day in nature.

پیتک گشت (پیتِک گَشت)
تفریح روز 25 فروردین با بسر بردن در طبیعت doing picnic during the festival on 14th of April.

پیر (پیَر)
پدر father

پیر گردسن (پیر گَردسن)
باد کردن و نازک شدن دست و پا در اثر ماندن در آب، پیر شدت دست و پا

پیران (پیَران)
خانه پدر، خاندان پدری the parents home

پیرزن (پیَرزِن)
پدرزن

پیرشنگ (پیرِشِنگ)
شنگ کوهی a kind of Tragopogon Spp which grows in mountains

پیرمال (پیَرمال)
مال پدر، ارثیه پدری father's property, heritage from father

پیرمعرا (پیرِمُعَرا)
بچه ای که خود را جای پیران قرار می دهد a youngster who pretends to be much older than his age

پیروک (پیرِوَک)
قورباغه frog

پیس (پیس)
پرخور، بوگندو

پیس (پیس)
آدم با ظاهرکثیف، چیز کثیف و بدبو dirty and smelly

پیس شکم (پیسِ شِکَم)
دله lust-dieted, glutton

پیسکال (پیسِکال)
بوگندو

پیش اومیه (پیش اومیَه)
پیش آمده، جلو آمده came forward, advanced

پیش بره (پیش بَرَه)
دیوار روبروی درب ورودی عمارت

پیش تاک (پیش تاک)
جلوی ساق پا

پیش دمال (پیشِ دُمال)
دادو ستد، مراوده، به دنبال هم افتادن 1- trade 2- relation, 3- in succession, one after the other

پیش ناف می زنه (پیش ناف می زنَه)
شکمش را جلو می دهد a pose by pushing stomach forward

پیش پیشک (پیش پیشِک)
گل پنبه مانند ( همانند گل درخت بید یا تبریزی)

پیش کردن (پیش کُردِن)
بدرقه کردن، درب را بستن، پیش کردن farewell, closing the door

پیش گرم (پیش گُرُم)
خود را جلو انداختن و آماده کاری نشان دادن show off for taking job, flaunt for taking job

پیشا (پیشا)
پیشواز، به استقبال رفتن welcome

پیشا کته (پیشا کُتَه)
بچه گربه kitten

پیشاب (پیشاب)
ادرار urine

پیشاشو (پیشا شُو)
پیشواز رفتن

پیشال (پیشال)
نوبت اول بازی، کسی که بازی را شروع می کند first person who starts a game, first turn in a game

پیشان (پیشان)
جلوترها earlier

پیشاول (پیشاوَل)
روبرو، جلوی چشم view, outlook

پیشایی (پیشایی)
داشتن پیشرفت، پیشرفت advancement

پیشنه (پیشنَه)
غذای ظهر، نهار lunch

پیشی ور (پیشی وَر)
روبرو، جلو front

پیشین (پَیشّیِن)
صبح، نیمه اول روز

پیل (پیل)
بزرگ big, giant, gigantic

پیلاصفا (پیلاصفا)
بچه ای که مانند بزرگان سخن می گوید a child who talks with an older manner

پیلتاپیچ (پیلتاپیچ)
چیزی که چیز دیگر را با آن لوله می کنند مانند میله پرچم و مانند آن shaft, pivot, axel

پیلته (پیلتَه)
چیزی که در اثر مالش لوله شده باشد، فتیله rolled, folded

پیلکی (پیلِکی)
نیم لاقه بار

پیمان (پِی مان)
پر full

پینه (پینًه)
کهنه دستگیره، وصله، قشر و لایه، ورقه ای از چیزی patch, layer, slice

پیچ نار (پیچِ نار)
کلافه از درد مزمن

پیچه (پیچَه)
نان چهار تا کرده


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید