و

واگو
بازگو، روایت

واگو کردن (واگو کُردِن)
بازگو کردن، روایت کردن

ور (وَر)
کنار

ورآیت (وَرآیت)
برخورد کرد

ورآیتن (وَرآیتِن)
برخورد کردن

ورور (وَرور)
کناره گیر، گوشه گیر، منزوی


وشته ایج (وِشتِه ایج)
اهل روستای وشته a resident of Veshteh village in Taleghan

وشت بزین (وِشت بَزی ِن)
فرار کردن، در رفتن

وشتی جان (وِشتِی جان)
اهالی روستای وشته residents of Veshteh village in Taleghan

وچا مگس (وَچا مَگَس)

بچه مگس، زنبورهای جوان که گروهی با ملکه خود پرواز می کنند 1-young fly 2- swarm

وچگلی
آویخت و بالا رفت

ورف (وَرف)
برف، snow


وک (وَک)

وزغ toad

ویل ویلان (ویلِ ویلان)
آواره

ویل ویلان گردس (ویلِ ویلان گَردِس)
آواره شد، اگر با تاکید گفته شود نفرینی است با آرزوی آواره شدن کسی

ویوه (ویوَه)
بیوه

ویوه زن (ویوَه زِن)
بیوه زن

ویوه زن بنشت (ویوَه زِن بَنِشت)
ناسزا به معنی اینکه کسی بیوه شود


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید