ه

هاپروئشت (هاپرُوئِشت)
کسی که شلوغ و شیطان است و درمیان حرف دیگران می پرد

هاروتن (هاروتِن)
روبیدن، روبیدن بام، لایروبی

هایر
(فعل امر مفرد) (hair) بگیر

هزار امبومی سربند (هزار اَمبومی سَربَند)
کنایه از رند کهنه کار

هزما (هُزما)
هجوم

هلو (هَلو)
کوجه درختی (آلو)


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید