ت

 


تاشه (تاشِه)
لاشه چوب، تراشه چوب
wood flake, wood scrape

تال (تال)
بست
stapling pin

تال بزین (تال بَزیِن)
بست زدن چینی یا چیز شکسته
stitching broken china or dishes


تال گنسن (تال گَنِسِن)
بشدت تشنه شدن
dehydrate


تالان (تالان)
نفله
waste

تالان کردن (تالان کُردِن)
هدر دادن، اسراف
to waste

 

تالی (تالی)
گوساله
calf

تب (تَب)
توپ
ball

تب تب خانه (تَب تَب خانِه)
اتاقک کنار بقعه امامزاده یا امام که در آن برای نذر و نیاز مجاور می شدند
a room adjacent to a thumb in which people would stay for prayer


تب خال (تَب خال)
جوش کنار لب بعد از تب، تب خال
cold sore


تب نوبه (تَبِ نوبَه)
بیماری تب نوبه، مالاریا malaria

تب چه (تَب چَه)

قد کوتاه، سقف کوتاه 1-short or undersized person, dwarf 2- low height ceiling

تب کاج (تَب کاج)
بازی با چوب دست و توپ نخی مشابه بازی کریکت انگلیسی و قوانین کم و بیش مشابه a kind of cricket game with similar rules

تبعس (تَبِعَس)
جستجو، تفحص search, investigate

تپ تپ (تَپ تَپ)
صدای برخورد سنگ با گل یا زمین sound of striking (hitting) stone to the soil or ground

تپل (تُپُل)

میوه آبدار، چاق و تروتازه 1-juicy fruit 2-fat and fresh person

تپو (تَپو)
نوعی نان بسیارکلفت (باقطر حدود 5 میلیمتر)  از خمیر لواش محلی که در اندازهای کوچک (20 در 10 سانتی متر) پخته و برشته می شود
a kind of thick and small size bread

تپه (تُپَه)
قطره بزرگ، جزئی
1- big drop, globe 2- wee bit

تترق (تِتِرِق)
صدای افتادن چیزهای غیر شکستنی bang

تتل بندی (تَتَل بَندی)
سرهم بندی، سرهم آوردن کاری، سرسری کاری را انجام دادن cursory

تته (تَتَه)
تخته، تخته سنگ، لایه ای از رسوب 1-timber 2- stone plate 3- a layer of sediment, a deposited layer of stone or soil

تته نین (تَتِه نین)

کوفته، له و لورده livid, smashed

تجایی (تَجایی)

نفوذ کنندگی diffusive

تجایی داره (تَجایی دارَه)

مانند نفت یا روغن قدرت نفوذ دارد able to diffuse

تجر (تَجَر)
نرده چوبی wooden fence

تجیر (تَجیر)
نوعی درب چوبی نرده مانند fence gate

تجینه (تَجینَه)
چوب بالای گهواره یا نرده

تخت (تَخت)
مسطح level, smooth

تخته (تَختَه)

نوعی سرزنش به معنی خدا عقلت را ببرد

تخته دن (تَختِه دَنا)
نوعی ناسزا به معنی آنکه بمیری و تو را در روی تخته برای شستن قرار دهند wish to die

تخته سر بشورد (تَختِه سَر بَشورد)
نوعی ناسزا به معنی آنکه بمیری و سر تخته تورا بشویند wish for a person to die

تخته پهن کردن (تَختَه پَهن کُردِن)
مسطح کردن جایی making even, level or flat; without surface irregularities

تر (تُر)
مستعد ریزش ready to drip

ترآیت (تُرآیت)

آویزان شد liquid or semiliquid is hanged and ready to detach

تراز (تِراز)
چربی شیر milk fat

تراز (تِراز)

قرارداد مشارکت با یک چوپان برای چرانیدن تعدادی گوسفند در چراگاه های دور از خانه برای مدت یکسا ل A partnership contract with a shepherd to pasture sheep or goats in a remote pasturage

تراز هادان (تِراز هادان)
عقد قرارداد تراز to make "teraz" contract See also: تراز (تِراز)

ترازی (تِرازی)

گوسفندی که به تراز داده اند. a sheep that is given to a shepherd to look after See also: تراز

تراچینی (تَراچّینی)

انتخاب وچیدن گیاهان خوراکی از مزارع

ترسک (تَرسِک)
تگرگ hail

ترش هاچین (تُرش هاچّیِن)

رو ترش کردن، اخم کردن to glower, to frown

ترشک (تُرشِک)

نوعی گیاه کوهی ترش مزه a plant in alborz mountains that has sour leaves

ترم (تَرم)
اهرم lever, crowbar (crow), handspike

ترن (تُرِن)

ریقو، پیشوندی برای ریزش مایعات مانند: ترن چشم به معنی بسیار گریه کن یا مستعد گریه، همچنین ترن کین به معنی کسی که زیاد اسهال می رود یا مستعد اسهال است an adjective used to express a diarrheic person, a prefix to express liquid dripping from eye or…

ترن چشم (تُرِنِ چُشم)

کسی که زود اشکش بیاید، پر اشک، زیاد احساساتی Tearful

تره (تَرَه)

سبزی صحرایی، برانی any grass like edible vegetable found in the nature, a kind of food made by these vegetables

تره (تَرِه)
هر نوع گیاه خوردنی

تره (تُرَه)
خمیر، گل یا زمین خیس که حالت برآمده پیدا کرده و آماده حرکت باشد a running lump made by semiliquid, mud or wet land

تره هایتن (تُرَه هایتِن)
خمیر یا زمین خیس در حال حرکت، خارج شدن از محدوده و یا آویزان شدن wet land or semiliquid which starts to moves or hangs

ترهه مینه (تَرهِه مینَه)
قهر می کند، رو برمی گرداند، دیکته این کلمه را میتوان بصورت "طرح مینه" نیز نوشت

ترو (تَرُو)

سبزی تر و تازه fresh and young vegetables

ترپ ترپ (تِرَپِّ تُرُپ)
سر و صدا کردن، فریاد کشیدن، جنجال making noise, Yelling

ترچلینی (تَرچِلِینی)
نوزاد بین چهل روزه گی تا دو سالگی infants between frothy days and two years

ترک (تَرِک)

تر و تازه و نرو که هنوز سفت نشده soft and fresh

ترک تسلا (تَرکِ تَسَّلا)

قطع رابطه breaking relationship

ترکمه (تُرکُمَه)

نفهم، چیزی سر نشو inconsiderate, thoughtless, unthinking

ترکه (تَرکَه)
آدم باریک اندام Slim

ترکو (تُرکو)
جوانه درخت bud

ترگن (تُرگَن)

فوری و بسرعت رد شدن pass by fast

ترگنی (تُرگَنی)
فوری و بسرعت رد شد passed by fast

تری تری کردن (تِری تِری کُردِن)
سوزاندن دماغ، از خود راندن، دمق کردن discard, reject, or dismiss a person

تریشنه (تِریشنَه)
باریکه کنار زمین یا پارچه Strip

تریک (تِریک)
کلوخ، قلوه سنگ clod

تس نزنانی قبا (تُس نَزَنانی قَبا)
زود رنج، قهرو pettish, testy, touchy, techy

تسن زهله (تُسِنِ زَهلَه)

ترسو pavid

تسن کین (تُسِنِ کین)
گوزو a person who farts a lot

تسن گوآل (تُسِن گُوآل)
سوسک سیاه Beetle

تسنگل (تَسِنگَل)
هول دادن push

تسنگلی (تَسِنگَلی)
سکندری خوردن trip, stumble, slip

تسک (تَسک)
کوتاه short

تسک بلند (تَسکِ بُلند)
کوتاه و بلند، نا میزان uneven

تش (تَش)
آتش

تش بل هایتی (تَشِ بَل هایتی)
زیاد شیطانی می کند، آتش گرفته

تش دل (تَشِ دِل)
سبک پا، فعال an active person

تش پریسه (تَشِ پُریسَّه)
تیز و تند و فعال، ذرات آتشی که در هوا پراکنده می شوند hyperactive,

تش کت (تَش کَت)
حریص در کار و فعالیت، بدون آرامش، هیجان زده

تش کلات (تَشِ کِلات)
ظرف جای آتش fire dish, a flat dish used to carry ashes taken from the oven (or stove)

تش کو (تَشِ کو)

کپه آتش fire pile

تش کوآیت (تَشِ کوآیت)
آتش را کپه کرد، حسابش را رسید

تشت لاشت درانگت (تَشتِ لاشت دَراِنگَت)
ویران کرد، به هم ریخت، از هم گسیخت، تلف کرد، غیر قابل استفاده کرد، روابط را تیره کرد destroyed, torn apart, wasted, made useless, damaged relationship

تشت لاشت کردن (تَشتِ لاشت کُردِن
از بین بردن، ویران کردن، تلف کردن، خراب کردن، به هم ریختن to destroy, to waste

تشت لاشت (تَشتِ لاشت)
ریخت و پاش، نفله کردن waste

تشنه (تَشِنَه)

از خواب پریدن، یکه خوردن، هیجان، تشنج sudden wake up, shock, agitation, fit

تشنو (تَشنو)

جوجه مرغ ماده بالغ mature female chicken

تشک (تِشکِ)
ته نشین شدن ذرات داخل مایعات، رسوب

تشک هاکت (تِشک هاکَت)
پارچه نخ نما شد threadbare, over worn, rag

تشکه (تِشکَه)
خشکه، شوره سر، ورقه روی زخم dandruff, scurf, natural coating on wound

تش هایتی پسر (تَش هایتی پِسر)
پدر سوخته

تشی سر او دکرد (تَشی سَرِ اُو دَکُرد)
کنایه از اینکه غائله را خاموش کرد settled down the matter

تفاق (تِفاق)
اتفاق

تفت (تَفت)
کپک

تفتک کلاه (تَفتِک کِلاه)
کلاه سر تخت

تف لعن (تُفِ لَعن)
بد و بیراه

تقر کردن (تَقَر کُردِن)
چیز شکسته را نخ پیچی کردن

تقلی (تُقُلی)
بره یک ساله

تقل (تُقُل)
چاق و چله (در تشبیه با تقلی)


تک (تِک)
لب
lip

تکاله (تِکالِه)
ابتدا و انتهای هر چیزی

تکا وکا (تِکا وِکا)
بگو مگو، مرافعه

تک بیتن (تِک بِیتن)
یک روش احترام گذاری قدیمی بوده که عروس خانواده هنگام بر خورد با بزرگان خانواده داماد با پارچه (گوشه روسری یا چادر) لب ودهان خود  را می پوشاند

تک پا (تِکِ پا)
موقتی ایستادن و قصد رفتن داشتن، برای مثال: چِبَه تِکِ پا اِسایِی به معنی: چرا نمی نشینی و قصد رفتن داری است

تکش تا دکردی (تِکِشِ تا دَکُردی)
او را همه جا به دنبال خود می کشد

تکش بیتی (تِکِشِ بِیتی)
باعث کدورتش شده

تکک میزنه (تِکِک می زَنَه)
از غذا ایراد می گیرد

تک کتی (تِک کَتی)
جلو رفته، به انتها رسیده

تکل (تَکَل)
تعاون، شرکت، به نوبت کار هم را انجام دادن، همکاری دو یا چند نفر باهم بر سر کاری

تکل تو(تَکَل تو)
همراهان و وابستگان

تک ونی (تِکِ وِنی)
لب و دهان

تکی کرد (تِکّی کُرد)
صداکرد، تقی کرد


تلا (تَلا)
جوجه خروس
young rooster

تلاس (تِلاس)
حالت خواب

تلاس هاشیه (تِلاس هاشیَه)
از خستگی به خواب رفته

تلاشویی (تلاشویی)
تلاش بیش ازحد، شیطنت

تلاشویی مینه (تلاشویی مینَه)
شیطنت میکند، بیش از حد تلاش می کند

تلم (تُلُم)
ماده گاو بین 3 تا 4 سال که هنوز آبستن نشده، اصطلاحی که پسر ها برای دختران جوان بکار می برند (معادل babe در انگلیسی)

تمارزو
(صفت)(Tamarezoo)در حسرت، همیشه در آرزو

تلنگش درشیه (تِلِنگِش دَرشیَه)
زوارش در رفته، از پا در آمده، بادش خارج شده

تل گازه (تَلِ گازَه)
دندان به هم سایدن

توتک (تُوتِک)
توتک، نوعی شیرینی که با آرد بدون سبوس تهیه می شود

توتکی ورف (تُوتِکی وَرف)
بسیار سفید. معمولا به پوست بسیار سفید گفته می شود

تور (تُور)
دیوانه، غیر قابل مهار

توراکت (تُوراکَت)
عصبانی شد، غیر قاابل مهار شد

توئر (تُوئِر)
تبر، این کلمه از تو+ار تشکیل که شده است که معنی ترکیبی آن تاب گیر است. احتمالا تبرهم مشابه همین کلمه از ترکیب و مخفف شدن تاب+گیر تشکیل شده است
axe

تی ای (تی اِی)
مال تو، برای تو

تی ای به (تی اِی بَه)
مال تو بود، برای تو بود

تی ای شین (تی اِی شین)
مال تو است، برای تو است

تی به تی (تی به تی)
سر به سر

تی به تی برسانسن (تی به تی بَرسّانِسِن)
سر به سر رساندن

تیپ تیپ (تیپِ تیپِ)
لکه لکه

تیر تیار (تیرِ تَیار)
کاملا به اندازه

تیرک مهر (تیرِک مُهر)
مار باریک که خود را پرت می کند

تیرماه سیزده (تیرماه سیزده)
جشن سیزدهمین روز تیرماه از گاه شماری فرس قدیم مطابق با 20 آبان ماه

تیره (تیرِه)
محور axis، شانه کوه

تیرهایت (تیرِهایت)
کشیده شد

تیج (تیج)
تیز

تیج کردن (تیج کُردِن)
تحریک کردن، تهییج کردن

تیخالک (تیخالِک)
پرزهای زبان گاو، هر خال یا جوش پرز مانند روی بدن

 

ت
تاشه (تاشِه)
لاشه چوب، تراشه چوب wood flake, wood scrape
تال (تال)
بست stapling pin
تال بزین (تال بَزیِن)
بست زدن چینی یا چیز شکسته stitching broken china or dishes
تالان (تالان)
نفله waste
تالان کردن (تالان کُردِن)
هدر دادن، اسراف to waste
تالی (تالی)
گوساله calf
تب (تَب)
توپ ball
تب تب خانه (تَب تَب خانِه)
اتاقک کنار بقعه امامزاده یا امام که در آن برای نذر و نیاز مجاور می شدند a room adjacent to a thumb in which people would stay for prayer
تب خال (تَب خال)
جوش کنار لب بعد از تب، تب خال cold sore
تب نوبه (تَبِ نوبَه)
بیماری تب نوبه، مالاریا malaria
تب چه (تَب چَه)
قد کوتاه، سقف کوتاه 1-short or undersized person, dwarf 2- low height ceiling
تب کاج (تَب کاج)
بازی با چوب دست و توپ نخی مشابه بازی کریکت انگلیسی و قوانین کم و بیش مشابه a kind of cricket game with similar rules
تبعس (تَبِعَس)
جستجو، تفحص search, investigate
تترق (تِتِرِق)
صدای افتادن چیزهای غیر شکستنی bang
تتل بندی (تَتَل بَندی)
سرهم بندی، سرهم آوردن کاری، سرسری کاری را انجام دادن cursory
تته (تَتَه)
تخته، تخته سنگ، لایه ای از رسوب 1-timber 2- stone plate 3- a layer of sediment, a deposited layer of stone or soil
تته نین (تَتِه نین)
کوفته، له و لورده livid, smashed
تجایی (تَجایی)
نفوذ کنندگی diffusive
تجایی داره (تَجایی دارَه)
مانند نفت یا روغن قدرت نفوذ دارد able to diffuse
تجر (تَجَر)
نرده چوبی wooden fence


تجیر (تَجیر)
نوعی درب چوبی نرده مانند fence gate
تجینه (تَجینَه)
چوب بالای گهواره یا نرده
تخت (تَخت)
مسطح level, smooth
تخته (تَختَه)
نوعی سرزنش به معنی خدا عقلت را ببرد
تخته دن (تَختِه دَنا)
نوعی ناسزا به معنی آنکه بمیری و تو را در روی تخته برای شستن قرار دهند wish to die
تخته سر بشورد (تَختِه سَر بَشورد)
نوعی ناسزا به معنی آنکه بمیری و سر تخته تورا بشویند wish for a person to die
تخته پهن کردن (تَختَه پَهن کُردِن)
مسطح کردن جایی making even, level or flat; without surface irregularities
تر (تُر)
مستعد ریزش ready to drip
ترآیت (تُرآیت)
آویزان شد liquid or semiliquid is hanged and ready to detach
تراز (تِراز)
چربی شیر milk fat
تراز (تِراز)
قرارداد مشارکت با یک چوپان برای چرانیدن تعدادی گوسفند در چراگاه های دور از خانه برای مدت یکسا ل A partnership contract with a shepherd to pasture sheep or goats in a remote pasturage
تراز هادان (تِراز هادان)
عقد قرارداد تراز to make "teraz" contract See also: تراز (تِراز)
ترازی (تِرازی)
گوسفندی که به تراز داده اند. a sheep that is given to a shepherd to look after See also: تراز
تراچینی (تَراچّینی)
انتخاب وچیدن گیاهان خوراکی از مزارع
ترسک (تَرسِک)
تگرگ hail
ترش هاچین (تُرش هاچّیِن)
رو ترش کردن، اخم کردن to glower, to frown
ترشک (تُرشِک)
نوعی گیاه کوهی ترش مزه a plant in alborz mountains that has sour leaves
ترم (تَرم)
اهرم lever, crowbar (crow), handspike
ترن (تُرِن)
ریقو، پیشوندی برای ریزش مایعات مانند: ترن چشم به معنی بسیار گریه کن یا مستعد گریه، همچنین ترن کین به معنی کسی که زیاد اسهال می رود یا مستعد اسهال است an adjective used to express a diarrheic person, a prefix to express liquid dripping from eye or…
ترن چشم (تُرِنِ چُشم)
کسی که زود اشکش بیاید، پر اشک، زیاد احساساتی Tearful

ت
تره (تَرَه)
سبزی صحرایی، برانی any grass like edible vegetable found in the nature, a kind of food made by these vegetables
تره (تَرِه)
هر نوع گیاه خوردنی
تره (تُرَه)
خمیر، گل یا زمین خیس که حالت برآمده پیدا کرده و آماده حرکت باشد a running lump made by semiliquid, mud or wet land
تره هایتن (تُرَه)هایتِن)
خمیر یا زمین خیس در حال حرکت، خارج شدن از محدوده و یا آویزان شدن wet land or semiliquid which starts to moves or hangs
ترهه مینه (تَرهِه مینَه)
قهر می کند، رو برمی گرداند، دیکته این کلمه را میتوان بصورت "طرح مینه" نیز نوشت
ترو (تَرُو)
سبزی تر و تازه fresh and young vegetables
ترپ ترپ (تِرَپِّ تُرُپ)
سر و صدا کردن، فریاد کشیدن، جنجال making noise, Yelling
ترچلینی (تَرچِلِینی)
نوزاد بین چهل روزه گی تا دو سالگی infants between frothy days and two years
ترک (تَرِک)
تر و تازه و نرو که هنوز سفت نشده soft and fresh
ترک تسلا (تَرکِ تَسَّلا)
قطع رابطه breaking relationship
ترکمه (تُرکُمَه)
نفهم، چیزی سر نشو inconsiderate, thoughtless, unthinking
ترکه (تَرکَه)
آدم باریک اندام Slim
ترکو (تُرکو)
جوانه درخت bud
ترگن (تُرگَن)
فوری و بسرعت رد شدن pass by fast
ترگنی (تُرگَنی)
فوری و بسرعت رد شد passed by fast
تری تری کردن (تِری تِری کُردِن)
سوزاندن دماغ، از خود راندن، دمق کردن discard, reject, or dismiss a person
تریشنه (تِریشنَه)
باریکه کنار زمین یا پارچه Strip
تریک (تِریک)
کلوخ، قلوه سنگ clod
تس نزنانی قبا (تُس نَزَنانی قَبا)
زود رنج، قهرو pettish, testy, touchy, techy
تسن زهله (تُسِنِ زَهلَه)
ترسو pavid

ت
تسن کین (تُسِنِ کین)
گوزو a person who farts a lot
تسن گوآل (تُسِن گُوآل)
سوسک سیاه Beetle
تسنگل (تَسِنگَل)
هول دادن push
تسنگلی (تَسِنگَلی)
سکندری خوردن trip, stumble, slip
تسک (تَسک)
کوتاه short
تش دل (تَشِ دِل)
سبک پا، فعال an active person
تش پریسه (تَشِ پُریسَّه)
تیز و تند و فعال، ذرات آتشی که در هوا پراکنده می شوند hyperactive,
تش کلات (تَشِ کِلات)
ظرف جای آتش fire dish, a flat dish used to carry ashes taken from the oven (or stove)
تش کو (تَشِ کو)
کپه آتش fire pile
تشت لاشت درانگت (تَشتِ لاشت دَراِنگَت)
ویران کرد، به هم ریخت، از هم گسیخت، تلف کرد، غیر قابل استفاده کرد، روابط را تیره کرد destroyed, torn apart, wasted, made useless, damaged relationship
تشت لاشت کردن (تَشتِ لاشت کُردِن
از بین بردن، ویران کردن، تلف کردن، خراب کردن، به هم ریختن to destroy, to waste
تشت لاشت (تَشتِ لاشت)
ریخت و پاش، نفله کردن waste
تشنه (تَشِنَه)
از خواب پریدن، یکه خوردن، هیجان، تشنج sudden wake up, shock, agitation, fit
تشنو (تَشنو)
جوجه مرغ ماده بالغ mature female chicken
تشک هاکت (تِشک هاکَت)
پارچه نخ نما شد threadbare, over worn, rag
تشکه (تِشکَه)
خشکه، شوره سر، ورقه روی زخم dandruff, scurf, natural coating on wound
تشی سر او دکرد (تَشی سَرِ اُو دَکُرد)
کنایه از اینکه غائله را خاموش کرد settled down the matter
تلا
(اسم)(Tala)جوجه خروس
تمارزو
(صفت)(Tamarezoo)در حسرت، همیشه در آرزو
توئر (تُوئِر)
تبر، این کلمه از تو+ار تشکیل که شده است که معنی ترکیبی آن تاب گیر است. احتمالا تبرهم مشابه همین کلمه از ترکیب و مخفف شدن تو+بیر تشکیل شده است axe

تپ تپ (تَپ تَپ)
صدای برخورد سنگ با گل یا زمین sound of striking (hitting) stone to the soil or ground
تپل (تُپُل)
میوه آبدار، چاق و تروتازه 1-juicy fruit 2-fat and fresh person
تپه (تُپَه)
قطره بزرگ، جزئی 1- big drop, globe 2- wee bit
تپو (تَپو)
نوعی نان لواش کلفت و با ابعاد کوچک a kind of thick and small size bread
تی به تی (تی به تی)
سر به سر
تی به تی برسانسن (تی به تی بَرسّانِسِن)
سر به سر رساندن
تیره (تیرِه)
محور axis


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید