آ

آب دزدک (آبِ دُزدِک)
نوعی مگس نیش بلند gryllotalpa

آب ریق ( آبِ ریق)
مدفوع آبکی watery diarrheic bowel or stool

آبدان (آبِدان)
آبادان prosperous, flourishing

آبدانی (آبِدانی)
جای آباد، آبادانی habitat,dwelling, abode, residence

آبس (آبِس)
آبستن، حامله pergnant

آبو
شدنی، امکان پذیر possible

آبِدِنگ
(اسم) (aabedeng) نوعی آسیاب که پوست گندم و جو را می کند

آبِدِنگ کِچِ لیز
(اسم) (aabedeng kacheliz) الاکلنگ، نوزاد قورباغه

آبی جار
آبی زار irrigating agricultural land

آترک (آتِرک)
گیاه والک allium

آتش مجاز(آتِش مَجاز)
تند خو

آتِش پُریسِه
(اسم)(atesh poriseh) جرقه هایی که از هیزم در هنگام سوختن به اطراف پراکنده می شود. تند و تیز، بچه خیلی شیطان

آجش (آجِش)
لرزیدن قبل از تب یا با شروع سرماخوردگی shiver

آجیده (آجیدِه)
عاج داده شده

آجین
عاج دادن، توزیع آب در زمین هنگام آبیاری

آخه ای (آخِه اِی)
آخ واخ، آه و ناله

آخوش
وه چه خوب

آخوش به جانم (آخوش به جانُم)

خوش به حالم

آخوشه هی (آخُوشِّ هِی)
ای خوشا

آخولجان (آخُلِجان)
دایی جان

آخولو (آخَولو)

دایی

آخولوزن (آخُولو زِن)
زن دایی

آخولو وچه (آخولو وَچَه)
بچه دایی

آدم به دور(آدِم به دور)
گوشه گیر

آدم وانشو (آدُم وانِشو)
ریخت آدم را ندارد

آدم به دور (آدُم به دور)
منزوی، گوشه گیر

آدینه (آدِینَه)

بد قیافه، بی ریخت

آراز
از غصه و مصیبت دیوانه شدن، افسردگی

آرتوله (آرِتولَه)

بچه نان بخور

آرد انبوم (آرد آَنبوم)
انبان آرد

آرد کینه (آردِ کینه)
آرد ته انبان یا کیسه

آردال (آرِدال)

مامور انتظامی، ژاندارم (احتمالا از کلمه آدمیرال گرفته شده)

آردک (آردِک)
سفیدک روی گیاهان، گرد سفید روی اشیا، آرد پخش شده از کیسه یا انبان آرد روی زمین

آردکی (آردِکی)
چاله جای آرد درپیرامون سنگ آسیاب

آرو (آروُ)
یک لحظه به چشم آمدن، شبه

آزا با خورد
نا سزا به حیوانات کنایه از اینکه در عزا خورده شوند

آزینگله (آزینگَلِه)

آویزان شده، درب نردبان مانندی که جلوی طویله ها برای جلوگیری خروج حیوانات و خنک شدن طویله ها قرار می دادند

آسمان غرک (آسمان غُرِک)

صدای رعد

آسّیو سر
بالای آسیاب

آسّیو ور
کنار آسیاب

آسیو
آسیاب

آسیو جو
جوبی که آب آن آسیاب را می چرخاند یا آب آن به اندازه ای است که آسیاب را به چرخاند

آسیو کش (آسیو کَش)
زمین شیب دار پشت آسیاب آبی

آش آیتییه (آش آیتییَه)

وارفته است، لهیده است

آش انبوم (آش آَنبوم)
کسیکه به آش علاقه زیادی دارد وآش زیاد می خورد

آش او میه (آش اُمییَه)

میوه لهیده شده

آش لاش (آشِ لاش)

آش و لاش

آشدان (آشِدان)
گندم کوبیده برای آش

آشمه (آشِمه)
غذای مریض

آشو
آلوده

آشو واشو
فامیل دور


آفرین دورس (آفرین دُورِس)
از لحاظ خلقت کامل و منظم، خوش قواره

آل
جن

آل شوئزه (آلِ شُوئِزَه)
شکل دیو، شکل جن، (این کلمه احتمالا مخفف آل شو ذهب یعنی آل شب رو است)

آل پاشایی کلا (آلِ پاشایی کِلا)

کنایه از اینکه زیر پا له شده

آل پاشایی کلاه (آلِ پاشایی کلاه)

کنایه از زیر دست و پا له و خورد شده

آل گارسون (آلِ گارسون)

زنیکه سرش را آرایش کرده

آلان ستان
روابط نامشروع، سروسر داشتن having affair

آلانک (آلانِک)
آلونک، آلاچیق، سایه بان

آلق (آلِق)
روی پالان را با جل یا نمد پوشاندن

آلم به در (آلُم به دَر)
خارج از شهر و آبادی

آلمان (آلِمان)
چرم تزیینی دور گیوه

آلمبه (آلُمبَه)

چوب بلند برای پایین ریختن میوه ها

آلکایی (آلِکایی)
گوسفند دار، حشم دارایلی، کوچ نشین

آلیانش او دکت (آلیانِشِ اُو دَکَت)

وضع زندگیش بد شد

آلیانه (آلیانِه)
خانه، زندگی، آشیانه

آمخت (آمُخت)

مانوس، عادت کرده

آن سر دنیا
روز قیامت

آن سفر (آن سَفَر)
آن بار، آن دفعه

آن سفران (آن سَفَران)
آن دفعه ها

آن لایی (آن لایی)
آن دفعه

آن کش (آن کَش)

آن بار، آن دفعه، این بکش آن بکش

آه دود (آهِ دود)
نفرین و ناله

آه دود (آهِ دود)
ناله و نفرین

آه سوز (آهِ سوز)
تاسف خوردن همراه با آه

آه سوز (آهِ سوز)
آه و افسوس

آهن بار(آهِنِ بار)

کنایه از بار سنگین

آهیل
نوعی آش که با آرد برشته درست می کنند

آگهی (آگَهی)
(صفت معادل نا در فارسی) مانند آگی خاخور: نا خواهری


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید