ب

بئزه بئیر (بَئزِبِئِیر)
کتک و شکنجه

بئشه (بَئشَه)

رفت

با خس (باخُس)

فعل امر خوابیدن، بخواب

بائیر (بائیر)
بی صاحب، بایر

باج (باج)

اجاره مرتع

باخت (باخُت)
خوابید

باختن (باخُتِن)
خوابیدن

باختی (باخُتی)

خوابیده

باخور (باخُور)

فعل امر خوردن، بخور

باد بدا (باد بِدا)
چیزی را باد داد، پارچه ای را تکان داد، بادی از مخرج داد

باد میدی (باد میدی)

چیزی را در معرض باد قرار می دهد یا تکان می دهد، باد از مخرج می دهد

باد میدیم (باد میدیُم)
چیزی را در معرض باد قرار می دهم، چیزی را تکان می دهم، از مخرج خود باد خارج می کنم

بادسر (بادِ سَر)

جای بادگیر

بادور (بادِوَر)

کسیکه شکمش باد می کند، سوءِ هاضمه دارد

بادکش (بادکُش)

داروی ضد نفخ شکم

بادگسگر (بادِ گَسگَر)

در غیاب کسی بد و بیراه گفتن، شاخ و شانه کشیدن

بادگن جا (بادِگَنِ جا)

جای باد گير

بار اوردی (باراُوردی)
بار آورده، پرورش داده

بار اومیه (باراُومیَه)
بار آمده، پرورش یافته

باران سو (بارانِ سو)

هوای ابری قبل از باران

باردانه (بارِدانِه)

آذوقه

بارو (بارو)
دیوار حیاط

باریجه (باریجِه)
انگم معطر یک نوع گیاه کوهی

باریک (باریک)

زگیل روی دست، آخوندک

بازیافتی (بازِيافِتی)

مفت بدست آمده

باش (باشِ)
از همه برتر

بال (بال)
دست، زمین طویل و کم عرض

بال دم (بالِ دَم)

لبه آستین

بال دوش می زنه (بالِ دوُش می زَنَه)

زیاد تقلا می کند

بال سر (بالِ سَر)
سرآستین

بال چنگه می زنه (بالِ چِنگِه می زَنَه)
دست و پا می زند، تقلا می کند

بالا تو (بالا تُو)
چیزی را با دست به جای دور پرت کردن

بالاخانه (بالاخانَه)

اطاق طبقه بالا

بالاماس (بالاماس)
به حد رشد رسیده، بالغ

بالاچاقی (بالاچاقی)

سربالا گفنت، زبان درازی کردن

بالک (بالِک)
برانکار، دو چوب موازی که پارچه ای روی آن گذاشته می شود تا مریض یا بار را حمل کنند

بالی نان (بالی نان)

نان لواش

بالی گل (بالی گَل)
مچ دست

بالینه (بالینَه)
چوب گرد و کلفت که در کارگاه بافندگی پارچه را دور آن می پیچند

ببا (بَبا)
پدر

بباشی پی بشیه (بَباشی پی بَشیَه)

به پدرش رفته است resembles to his/her father

ببر (بَبَر)
ببر

ببراز (بَبراز)
سگی که موقع حمله روی دو پا بلند می شود

ببرازانی (بِبرازانی)
برگزار کرد، گذراند

ببرد (بَبَرد)
برد

ببلی (بِبِلی)
شپشه، رشک

ببیه (بَبی یَه)
بوده است، شده است

بت (بُت)
اخم

بت کردن (بُت کُردِن)

اخم کردن، عبوس کردن، رو ترش کردن

بتاشین (بِتا شیِن)
تراشیدن

بتبسن (بَتَبِسِن)
تلاش کردن، طپیدن

بتجانسن (بِتِّجانِسِن)

دوانیدن

بتجس (بَتَّجِس)
لکه روغن یا نفت روی آب گسترش یافت

بتجی (بِتِّجی)
دوید

بتن ببافت (بَتِن بِبافت)
تبانی، ساخت و پاخت

بتو (بِتُّو)
بتاب

بتوئسن (بِتُّوئِسِن)
تابیدن

بتین (بَتیِن)
تنیدن

بج (بِج)
برنج پوست نگرفته

بج برینی (بِج بِرینی)
برنج را از پوست جدا کردن

بج خانه (بِج خانه)

جای پر از دود

بجم (بَجُم)
پر تحرک، چست و چالاک

بجوئسن (بِجُّوئِسِن)
جویدن

بجی بجی (بِجی بِجی)
کلامی که با آن بز را صدا و تشویق به آمدن می کنند

بخته (بُختَه)
اخته، عقیم شده

بخربروش (بَخَر بَرُوش)
خرید و فروش

بخشتن (بَخِشتِن)
رانش زمین، لیز خوردن تخنه سنگ ها در اثر وزن

بخل ور (بُخلِ وَر)

کینه جو

بخلین (بُخلین)
قهرو، کینه ای

بخندسن (بَخَندِسِن)
خندیدن

بخندی (بَخَندی)
خندید

بخو (بِخُو)
بند یا حلقه های فلزی که به پای چارپایان برای مهار آنها می بندند

بخوانس (بِخوانِس)
خواند، آدم درس خوانده

بخوانسم (بِخوانِسُم)
خواندم

بخوانسن (بِخوانِسِن)
خواندن

بخوشی (بَخُوشی)
خشکید

بخوشین (بَخُو شیِن)
خشکیدن

بد اقر (بَد اُقُر)
بد نفوس، فال بد زدن

بدا توربگوئم (بِدا تورِبَگُوئُم)

بگذار به تو بگویم

بداشتن (بِداشتِن)

نگه داشتن

بدت (بِدِت)

الکن، زبانش گیر می کند، بکم

بدروئسن (بِدروئِسن)
ناگهان از جا بلند شدن و دویدن

بدوشتن (بَدوشتِن)

دوشیدن

بدی بشناخته (بِدی بِشناخته)
دیده و شناخته، آشنا

بدیم (بَدیُم)

دیدم، بدیدم

بدین (بَدیِن)
دیدن

بدیه (بَدیَه)

دیده

برار (بِرار)
برادر

برازه (بِرازِه)
گوشت راسته گوسفند

برازه کردن (بِرازِه کُردِن)
ورقه ورقه کردن

براقان (بَراقان)
درپوش هواکش تنور (که در گذشته از پارچه های لباس کهنه بصورت مخروطی دوخته وبا کاه یا کلش پر می شد)

برامال
جای دوشیدن گله در مرتع

برانسن (بِرانِسِن)
راندن، فروبردن (to drive, to penetrate)


بربتن (بربِتِن)
بریدن

بربشتن (بَربِشتِن)
برشته کردن، سرخ کردن، سرخ شدن، برشته شدن

برپاچ (بَرپاچ)
لبک، سینی بزرگ چوبی. این سینی ها علاوه بر کاربردهای متعدد در آخرین مرحله خرمن کردن پر از دانه همراه با کاه می شده و آن را به  پهلو گرفته و کج می کردند تا دانه ها به تدریج در مسیر باد فرو ریخته تا دانه ها از کاه جدا شوند و به همین دلیل نام برپاچ در تاتی و نام لبک در فارسی را به آن داده اند. نیمه چیزی

برز (بَرز)
چرب، روغن

برزلیته (بَرزِلیتِه)
روغن آلود، روغن آلود همراه با کثیفی

برسی (بَرِسّی)
رسید، برسید

برسیه (بَرِسّیَه)
رسیده

برشت (بُرِشت)
خوب تابیده، آدم ورزیده

برشتن (بَرِشتِن)
ریسیدن، ریزش کردن

برقه (بُرَقَه)

نور منعکس شده از شیی براق، انعکاس

برقه می انگنه (بُرَقَه می انگَنَه)

می درخشد

برمارانس (بِرمارانِس)

تحریک کرد، وادار کرد

برمارانی (بِرمارانی)

خود را نشان داد

برمارسم (بِرمارِسُم)
دستوردادم

برمالو (بُرمالو)

حالت گریه داشتن

برماگلو (بُرماگَلو)

با بغض و گریه صحبت کردن

برمسن (بَرُمِسِن)

رمیدن

برمسن (بَرُمِسِن)

قناس شدن

برمه (بُرمَه)

گریه

برمه جن (بُرمِه جِن)
کسیکه زیاد به گریه می افتد، دل نازک

برمه کردن (بُرمِه کُردِن)
گریه کردن

برمی (بَرُمی)
رمید، دوییده شد

بره (بَرَه)
هواکش تنور

بره (بُرَه)
دنده

بروت (بَرُوت)

فروخت، بفروخت

برورسن (بَرورِسِن)
جوش خوردن زخم یا استخوان

بروش (بَروش)

بفروش

برومین (بَرُومیِن)

درست شدن، رشد کردن، برآمدن

برپاچ (بَرپاچ)
لبک چوبی بزرگ، این ظرف علاوه بر کاربرد درخانه در گذشته برای باد دادن و جدا سازی گندم از کاه مورد استفاده قرار می گرفت و چون موقع باد دادن آنرا در پهلوی خود می گرفتند به این نام موسوم شده است

برچم برچم (بُرچُم بُرچُم)
با ناز و تکبر راه رفتن یا خود را نشان دادن

برکتی (بَرکَتی)
سبزی پلو

برکر(بَرکَر)
دیک مسی بسیار بزرگ

بری (بِری)
نخ سر ریز پارچه

برین (بَریِن)
مدفوع کردن، ریدن

برین (بُرین)
دیواری که از خشتهای پهن (مدفوع چهارپایان) فشرده برای سوخت زمستانی ساخته می شد

برینه برینه (بُرینِه بُرینِه)
لایه لایه،طبقه طبقه، بریده بریده

بز ریش (بِزِ ریش)

نوعی گیاه کوهی، ریش نوک باریک

بزاس بگوت (بِزاسِ بگوت)

سرانجام اقرار کرد، سرانجام حرف دلش رازد

بزاسن (بِزاسِّن)

زاییدن

بزام (بِزام)
سالخورده

بزاو (بِزاُو)
آبگوشت از گوشت بز

بزاوچین (بِزاوَچّین)
زاد و ولد

بزبزک (بِز بِزِک)
سازی که از ترکه بید در بهار درست کرده و با دمیدن کار می کند

بزبنگ (بِزِ بِنگ)

لبنیات از شیر بز

بزقار (بِزِقار)
گله ای از بز

بزمو (بِزِمو)

موی بز

بزموتا (بِزموتا)
نخ از موی بز

بزن بدار (بِزَن بِدار)

رقص و پایکوبی

بزنج بوار (بَزِنجِ بِوار)

سوگواری، ناله و گریه

بزه ایج (بِزِه ایج)

اهل روستای بزه (بُزج) a resident of Bezah (Bozaj) village in Taleghan

بزپوس (بِزِ پُوس)
پوست بز

بزپی (بِزِپی)
پیه بز

بزکولی (بِزِ کولی)
بزغاله

بزکی داره غمکی (بِزِکی دارَه غَمِکی)
برای خودش عوالم شادی دارد، درد دیگران را درک نمی کند

بزی جان (بِزِی جان)
اهالی روستای بزه (بزج) residents of Bezeh (Bozaj) village in Taleghan

بزیار (بِزیار)
بیزار

بزین (بَزیِن)
زدن

بزینه (بِزینَه)

گوشت و پیه بز

بس (بَس)
هم پوشان، نزدیک و به هم چسبیده

بسبتن (بِسبِتِن)
مکیدن

بسرو (بِسرُو)
وربزن، روده درازی کن

بسروئسن (بِسروئِسن)
ورزدن، روده درازی

بسلفانی (بَسُلفانی)
سلفاند، با زور و اکراه از او پول گرفت

بسوئس (بِسُوئِس)
ساییده، سایید

بسوئسن (بِسُوئِسن)

ساییدن

بسوت بربشت (بَسوتِ بَربِشت)
بی کس وکار، بی زاد و ولد

بسوتن (بَسوتِن)
سوختن

بسپرانسن (بِسپُرانِسِن)

(این لغت بصودت بسبرانسن نیز تلفظ می شود) سپردن، مکیدن مایعات تا قطره آخر، به خاک سپردن میت

بسکو (بَسکُو)
کمین

بسکو ختی (بَسکُو حُتّی)
در کمین خوابیده، در کمین است

بشاریات (بَشّاریات)
ناحیه ساوجبلاغ کرج

بشرسن (بَشَرِسِن)
خورد کردن خرمن، نرم کردن، خوردن غذا با جویدن بسیار

بشقالسن (بِشقالِسِّن)
فشار دادن

بشم (بَشُم)

بروم

بشنوئسن (بِشنُوئِسِن)
شنیدن

بشه (بَعشَه)
رفت

بشو (بَشو)
برو

بشو بیو (بَشو بیُو)
رفت و آمد

بشورانس (بَشورانِس)

آبرورفته، در استدلال محکوم شده، زمینی که با آب فرسایش یافته

بشوربتراز (بَشورِ بِتراز)
شستن و مرتب کردن

بشوردن (بَشوردِن)
شستن

بشکاتن (بِشکاتِن)
شکافتن

بشکسن (بِشکِسِّن)

شکستن

بشکوتی (بِشکوتی)
شکوفه کرده، شکفته

بشی (بَشی)

بروی

بشی به (بَشی بَه)
رفته بود

بشی بیم (بَشی بی یُم)

رفته بودم

بشی یه پلنگی پیشانی (بَشی یَه پَلِنگِی پیشانی)
قیمتش فوق العاده بالا رفته

بشیم (بَشیم)

برویم

بشیم (بَشیُم)

رفتم

بشین (بَشیِن)
رفتن

بشین (بَشین)
بروید

بشیی (بَشی یِی)

رفتی

بشیین (بَشی اِین)

رفته بو دید

بشیینی ماله (بَشییِنی مالَه)
مردنی است

بطن (بُطنِ)

توداری، رازداری

بف بف (بُفِّ بُف)
صداییکه از کوبیدن روی چیزی بر می آید

بفا (بَفا)
وفا

بفره (بُفرَه)
برآمدگی، متضاد حفره

بفور (بُفور)
فراوانی، وفور

بق (بُق)
بخار

بق دپیت (بُق دَپیت)
بخار پیچید

بقرتی (بَقَرتی)

غلطید، تعدادی سنگ که با هم از سراشیبی سر بخورند

بقری (بَقُرّی)
قرقرکرد، غرغر کرد

بقش پره (بُقِش پُرَه)
دل پُری دارد، ناراحت است

بقم (بَقُم)
رنگ نارنجی

بقمه (بُقمَه)

ورم زیر گلو (حاصل از بیماری گواتر)، سر ستون یا پایه ستون،

بقمه کردن (بُقمَه کُردِن)
ناراحت شدن و قهر کردن، کینه در دل گرفتن

بقوشی (بَقُّوشی)
شاد و شکوفا شد، راست نشست

بل (بَل)
شعله آتش،  بزی که گوشش ناودانی باشد، گوش آدمی که بزرگ و رو به جلو خم شده باشد

بلاکانسن (بِلاکانِسِن)
جنبانیدن

بلبلک (بِلبِلِک)
عورت پسر بچه

بلخی (بَلخی)
کنایه از چاق ورم کرده

بلم (بَلم)
تکه ای از گل علف دارکه با بیل می کنند و برای درست کردن دیواره و یا آب بند استفاده می شود

بلم (بَلُم)
گرد و غباری که روی اشیا می نشیند

بلم (بَلِم)
ذرات دود که با آتش برمی خیزد

بلم ریش (بَلمِ ریش)
دارای ریش انبوه، تشبیه ریش فرد به چمن a person with dense beared

بلندرس (بَلَندَرِس)
لخته شده، ژله ای شده

بلها (بُلَها)
دنگی، ابله

بلهی (بَلَهی)

لهید

بلوئسن (بِلوئِسن)
پارس کردن

بلکم (بَلکَم)

شاید

بلکی (بَلکی)
چرم تابیده که خیش را به یوق وصل می کند شاید، احتمالا

بم بم (بُم بُم)
صدای ضربه روی چیز توخالی، صدای غلطیدن سنگ

بمالسن (بِمالِسِن)
مالیدن

بماند نماند (بِماند نِماند)
غذای نیم خورده

بمانده (بِماندَه)

غذای مانده، باقیمانده

بمانسن (بِمانِسِن)
ماندن

بمبرک بمبرک (بُمبُرِک بُمبُرِک)
با خودخواهی رو پنجه راه رفتن

بمبو (بَمبو)
مقداری از پشم یا پنبه که لوله شده باشد

بمرد (بَمُرد)
مرد

بمردمال (بَمُردِمال)
مردار

بمردی به (بَمُردی بَه)
مرده بود

بن اشکم (بِن اُشکُم)

زیر شکم

بن انگن (بِن اِنگَن)

زیر انداز، فرش

بن بره (بِن بَرَه)
زیر جای دوشیدن گوسفند، زیر شکم، سوراخ زیر کندو

بن تان (بِنِ تان)
تارهای فرش یا پارچه، اصلیت، ذات، خمیر مایه

بن تر (بِن تَر)
پایین تر

بن دا آن (بِن دا آن)
گذاشتن، قرار دادن

بن دجار (بِنِ دِجار)

غارت کردن، خراب کردن

بن در (بِنِ دَر)
درب پایین

بن ذات (بِن ذات)
در ازل، در اصل

بن شان (بِنِ شان)

حبوبات آش، بن شن

بن قر بن قر (بُن قُر بُن قُر)
قر قر کردن، قر زدن

بن قرت (بِنِِ قُرت)

زیر گلو

بن مال (بِنِ مال)
مال سالخورده، حیوان اهلی سالخورده

بن وار (بِنِ وار)
زیر غربالی، ته خرمن

بن واز (بِنِ واز)
بره یا بزغاله ماده ای که برای زاییدن و تکثیر گله نگهداری می کنند

بن ور (بِنِ وَر)
طرف پایین

بن وشت (بِنِ وِشت)

ترکه بغل درخت، پاجوش درخت

بن پا پله (بِنِ پا پِلِّه)
پایین ترین حد از پایه چیزی، ابتدا

بن کافه (بِنِ کافَه)
پایین ترین حد پی ساختمان، زمین بکر

بن کتار (بِنِ کَتار)

آرواره پایین، فک پایین

بن کندا (بِنِ کَندا)
سوراخ زیر درب برای عبور گربه

بن کوئر (بِنِ کوئَر)

پاشنه پایین درب

بن کیه (بِن کیَه)

دالان سرپوشیده، راهرو

بنا بردن (بِنابَردِن)

زیر گرفتن

بنابنی (بِنابِنی)
زیر آبی

بنابنی بشین (بِنابِنی بَشیِن)
زیر آبی رفتن

بناشین (بِناشیِن)
(بن+هاشین)، زیر لحاف یا بار رفتن، زیر چیزی رفتن برای بلتد کردن یا حمل آن

بنجتن (بِنجَتِن)

خورد کردن، ریز ریز کردن، با چنگال چیزی را از هم دریدن

بند (بَند)

صخره غیر قابل عبور(در کوه)، سد، آب بند، دسته ای علف یا یونجه که با کمر بند علفی بسته شده باشد، بند، طناب

بند گاه (بَندِگاه)

سرچشمه، اول جوی

بندا وئیر (بِنداوِئِیر)

گذاشتن و برداشتن، کنایه از کار زیاد

بندن (بَندِن)
بند شلوار یا کفش

بندوئز (بِندوئِز)
نهیب

بندوئز بزین (بِندوئِز بَزیِن)
نهیب زدن

بندین (بِندین)

بگذار

بنشتن (بَنِشتِن)
نشستن

بنن کلاش (بَنِن کَلاش)
خاراندن بین دوپا

بنه (بِنَه)
کف اتاق، بوته گیاه

بنوره (بِنو رَه)
پی دیوار

بنوشتن (بَنوِشتِن)

نوشتن

بنوم (بِنُوم)
یادگاری، نمونه

بنویه (بِنِویّه)
سرمایه، پس انداز

بنگ (بَنِگ)

لقمه بزرگ

بنگن و بوریج (بِنگَن و بُو ریج)
بگذار و فرار کن

بنیش (بَنیش)
بنشین

بنیچه (بِنیچِه)
صورت آمار یا مقررات، بن چاق

به (بَه)
بود، به (میوه)

به تخم (بَه تُخم)
به دانه

به سرسن (بِه سَرِسِن)

از سردی منجمد شدن، معمولا به انجماد روغن بر اثر سرما روی غذا یا در دردهان گفته می شود

به کی قسم (بِه کی قَسَّم)

قسم به همه مقدسات

بهاربند (بَهارِبَند)
دالان سر پوشیده که چهار پایان را در آن می بندند

بهاره (بَهارِه)
محصولاتی که در بهار کشت می شوند مانند عدس، نخود، لوبیا و مانند آن

بهاره کاری (بَهارِه کاری)
کشت محصولات در بهار

بهر (بَهر)
چربی موجود در شیر

بهر باخورد (بَهر باخورد)
حیوانی که تازه حامله شده

بهرهادان (بَهر هادان)

حامله کردن حیوان با مجاور کردن او با جنس نر

بهلات (بِهلات)
خیلی پخته شده، وارفته، صفت افراد پیری که توان خود را از دست داده اند

بوئزه (بوئَزَه)
علف نیم خورده

بود بودک (بود بودِک)
مرغ حق، صفت کسیکه همیشه صدایش بلند است

بور
(اسم) بایر، زمین نکاشته

بور (بورِ)
خاکستر آتش دار

بور بنی (بُورِ بِنی)

زیر خاکستر و آتش پخته

بوران ببرد (بوران بَبَرد)
رنگ و رو پریده

بوران بشیه (بوران َشیَه)
کسیکه در اثر بوران مرده

بوراک (بوراک)
دارای رنگ بور، سگ بور و تیره رنگ

بوراکتی (بوراکَتی)
رنگ پریده شده

بورگارتی (بورِ گارتی)

تیره رنگ، ابلق، رنگ پریده

بوریتن (بوریتِن)

فرار کردن، گریختن

بوریج (بُو ریج)
فراری، فرّار، بگریز

بوزده (بوزَدَه)
نیم خورده، کفک زده

بوسانسن (بُوسانِسِن)
ازهم گسیختن، بگسلانیدن

بوست (بُوسِت)
پاره شد، در رفت

بوستی (بُوسِتی)
پاره شده، از هم گسیخته


بوسوش در نمی آ
اثر و سراغی از او نیست

بول زا (بُولِ زا)
زنیکه بچه اولش را دارد بدنیا می آورد

بوم (بُوم)
بام

بوم دار (بومِ دار)
زمین حاصلخیز

بوم در (بُومِ دَر)
پشت بام با در و دریوار ، کنایه از خانه

بوم رو (بُومِ رو)
پاروی برف روبی، بام روب

بوم هاروتن (بُوم هاروتن)

برف روبی

بوم چکه (بُومِ چِکِّه)
لبه بام

بوم گردان (بُومِ گَردان)
بوم غلطان، غلطک

بومادران (بومادَران)
نوعی گیاه خوشبو

بومی (بومی)
مقیم، اهل آنجا

بکر (بِکِر)
زمینی که روی آن کاری نشده

بپات (بَپات)
پاشید، ریخت

بپت (بَپَت)
پخت

بپتن (بَپِتِن)
پختن

بپردرشو (بَپُّر دَرشُو)

جست و خیز، پریدن

بپرس (بَپُّرِس)
پرید

بپری (بَپُّری)

پرید

بپلاسیه (بَپلاسیَه)

پلاسیده

بپچ (بَپِچ)
بپز

بپی چانی (بَپی چانی)
پیچاند

بپیت (بَپیت)
پیچید، درور زد، اخمش توی هم رفت

بچاس (بِچّاس)
چایید، سرما خورد

بچاسیه (بِچّاسیَه)

سرما خورده

بچری (بَچَّری)
چرید (حیوانات)، سو استفاده کرد (انسان)

بچقانسن (بَچُّقانِسِن)
خود را به زور تحمیل کردن، حاضر و آماده شدن

بچه خوان (بَچّه خوان)
کودک تعزیه خوان

بچوئسن (بِچُّوئُسِن)
مکیدن شیر از پستان

بچورانسن (بِچُّورانِسِن)
کسی را گول زدن و از بغلش خوردن

بچکس (بِچِّکِس)
چکید

بچی (بَچّی)

چید، درو کرد، پس چی؟

بچین (بَچّیِن)
چیدن، درو کردن

بکابسن (بِکابِسِّن)
جنگیدن و دعوا کردن

بکابی (بِکابی)
جنگید، مبارزه کرد

بکارسن (بِکارِسن)
کاشتن، حامله کردن

بکت (بَکَت)
افتاد

بکتن (بَکَتِن)
افتادن

بکش (بَکُش)

بی وقفه کار کردن

بکش نزن (بَکَشِ نَزَن)
اراده زدن کردن و نزدن، جدالی که تنها با تهدید به زدن است

بکشیین (بَکَشییِن)
کشیدن

بکنسن (بَکَّنِسِن)
کندن

بکو (بَکُو)
بی افت، بخواب
ب

بکو بجو (بِکُو بِجُو)
بدگویی و فحش دادن به کسی در غیابش

بکو پاییس (بَکو پاییس)

افت و خیز

بکوتانسن (بکُّوتانِسِن)
زدن و کوبیدن، اخته کردن حیوانات نر به روش کوبیدن روی بیضه آنان

بکوریت (بَکوریت)

خرد و شکسته و ساییده شده

بکوشتن (بَکُوشتِن)

کشتن

بگردسن (بَگَردِسِن)

گردیدن

بگشتی (بَگَشتی)
وارونه شده

بگلی (بَگَلی)
دزد زبردست

بگندانی (بَگَندانی)
در غیاب او بدگویی کرد

بگندی (بَگَندی)
گندید

بگنی (بَگَنی)
چپو کرد، برخورد کرد، نیش زد (در مورد حشرات)، جن او را لمس کرد

بگو بشنو (بَگوبِشنو)

جرو بحث

بگو وائیر (بَگو وائیر)

بحث و گفتگو

بگوبگو (بَگو بَگو)
در باره کسی با تنگ نظری صحبت کردن

بگوتن (بَگوتِن)
گفتن

بگونگو (بَگونَگو)
می خواست بگوید و نگفت

به کی قسم به کی قسم (به کی قَسُّم به کی قَسُّم)
قسم به هر چیزی، حاضرم به هر چیزی قسم بخورم

بی تان بی پو (بی تانِ بی پُو)
لاغر و ضعیف

بی تن (بِی تِن)
گرفتن، خود را برای کسی گرفتن (اعتنا نکردن)

بی رم (بِی رُم)
بگیرم

بی زاولد (بی زاوَلَد)
بدون اولاد

بی قباحتی (بی قِباحَتی)
بی ادبی، معمولا در ابتدای ادای جمله ای غیر محترمانه برای عذر خواهی گفته می شود برای مثال: بی قباحتی که اینه بگوم که ……

بی قبح زشت (بی قُبحِ زِشت)
آدم بی تکلیف، کسی که خوب و بد خود را تشخیص نمی دهد

بی وج (بی وَج)
بی عرضه

بی وقتی (بی وَقتی)

بیماری حاصل از ترس درتاریکی، غذای نا به هنگام خوردن (معمولا در آخر شب)

بیاشین (بِیاشیِن)

لابلای موی س را وارسی کردن

بیاین اینجه (بی آین اینجَه)
بیایید اینجا

بیج بیج (بیج بیج)
خواب رفتن دست یا پا

بیدار گردسن (بیدار گَردِسِن)
بیدار شدن

بیر (بِیر)
بگیر

بیرسن (بِیَرِسِن)
آرد کردن، خورد کردن

بیز (بیز)
قلاب بافتنی

بیشه (بیشه)
بوته زار، بیشه bush

بیل امبرک (بیل آُمبُرِک)

آدم باریک و دراز

بیل لت (بیلِ لَت)
با کنار بیل زدن

بیل پر (بیلِ پَر)
کناره بیل

بیلا وارث (بیلاوارِث)

بی کس و کار، بلا وارث

بیلارون (بیلارُون)

بابیل داخل جوی را کشیدن و پاک کردن، این لغت از جمع دو لغت بیل+هارون تشکیل شده است. هارون به معنی روبیدن ست

بین (بِین)
ببین

بنجتن (بِنجَتِن)
خورد کردن، ریزریز کردن


بن گتن (بن گَتِن)
انداختن، بیانداختن

بن گن بوریج (بِن گَنِ بُوریج)
بزن در رو


بیو (بِیو)
بیا

بیومه (بیومَه)
آمد

بیج بیج (بیج بیج)
خواب رفتگی دست یا پا


نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید